رفتن به محتوا

مپگرد

پلتفرم جامع راهنمای سفر

7 نکته برای عکاسی فوق العاده با آیفون 7 در طول سفر

متفرقه

همه ما حتی اگر تجهیزات حرفه ای عکاسی هم داشته باشیم گاهی دوست داریم سبک سفر کنیم و تنها با دوربین موبایلمان عکاسی کنیم. آستین مان (Austin Mann) یک عکاس سفر (Travel Photographer) هست که به تازگی به رواندا (Rwanda) که با تپه های ناهموار خود به سرزمین هزار تپه معروف است سفر کرده. او برای گرفتن عکس های بی نظرش از دوربین آیفون 7 استفاده کرده است تا به گفته خودش ویژگی های جدید دوربین آیفون (iPhone) را کشف کند و ببیند چطور این ویژگی های جدید، میتواند عکس هایش را بهتر کنند. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: عکاسی در سفر [/yt_blockquote]   با مپگرد همراه باشید تا تجربیات آستین مان (Austin Mann) درباره استفاده از دوربین آیفون7 را از زبان خودش بخوانید: امسال آیفون 7 و آیفون 7 پلاس را در رواندا (Rwanda) آزمایش می کنم. من برای این آزمایش به سختی از یک آتشفشان بالا رفتم و از گوریل های کوهستان عکاسی کردم. از زوم اپتیکال جدید آن استفاده کردم. ضد لرزش را وقتی بر فراز جنگل های بارانی پرواز می کردیم، آزمایش کردم و آروز می کردم ای کاش باران ببارد تا ضد آب بودن آن را هم امتحان کنم که البته یک گردباد هم اتفاق افتاد و آیفون 7با قدرت تمام ظاهر شد!  واندا (Rwanda) که با تپه های ناهموار خود به سرزمین هزار تپه معروف است. عکس با آیفون 7 گرفته شده است. عکس: آستین مان (Austin Mann)   نکاتی درباره دوربین آیفون 7 (iPhone 7) که از عکاسی در سفرم به رواندا (Rwanda) پی بردم با فاصله های کانونی متفاوت، داستان های قوی تری داشته باشید آیفون 7 پلاس (iPhone 7 Plus)، دو لنز دارد، یک لنز زاویه باز 28 میلی‌متری و یک لنز پرتره 56  میلی متری که با آن ها می توان هم از چشم اندازهای وسیع و هم جزییات ریز عکاسی کرد. فاصله های کانونی متفاوت، داستان های متفاوتی دارند. زاویه های بازتر معمولا حس بهتری از محیط به افراد می دهد، اما لنزهای تله فتو (telephoto) جزییات موضوع را به بیننده نشان می دهند. موقع کار با هر دو لنز این نکته را به یاد داشته باشید. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: روش های کسب درآمد در سفر [/yt_blockquote]   تصویر با آیفون 7 پلاس (iPhone 7 Plus) در جنوب غربی رواندو (Rwanda) گرفته شده است. عکس از آستین مان (Austin Mann)   تصویر انعکاس نور خورشید در شبنم توسط آیفون 7 پلاس (iPhone 7 Plus)، عکس از آستین مان (Austin Mann)   بعد از غروب خورشید هم می توانید از دوربین آیفون 7 (iPhone 7) خود استفاده کنید هفته گذشته بعد از غروب خورشید، عکس های خوبی گرفتم. معمولا در گذشته در تاریکی از آیفون (iPhone) استفاده نمی کردم، چون تصویرها خوب نبودند. اما الان آیفون 7 با یک سنسور جدید و سرعت دیافراگم بالاتر (f/1.8) عکس های بهتری در نور کم می گیرد. با سنسور به روز شده آیفون (iPhone) و دیافراگم سریع تر، می توان عکس های بهتری در نور کم گرفت.  در اینجا مان (Mann) از آیفون 7 پلاس (iPhone 7 Plus) برای عکاسی از دریاچه کیوو (Kivu) در رواندا (Rwanda) استفاده کرده است. عکس از آستین مان (Austin Mann)   همیشه به جلو نگاه کنید و از (Burst Mode) آیفون استفاده کنید عکاسی سفر یعنی ثبت ناشناخته ها و غیرمنتظره ها. همیشه به جلو نگاه کنید و از (burst mode) آیفون استفاده کنید تا حتی یک لحظه را هم از دست ندهید. با مدل 256G جدید، می توانید بدون نگرانی از مقدار حافظه گوشی، پشت سر هم عکس بگیرید. نکته مهم: برای استفاده از (burst mode)، دکمه شاتر را فشار دهید و نگه دارید.   یک آیفون (iPhone) قفل نشده و یک سیم کارت محلی بخرید، 10 برابر ارزان تر در می آید ارتباطات موقع سفر خیلی مهم است. اینطوری می توانید برنامه های جدیدی بریزید، تماس بگیرید، گوگل کنید و… در عکاسی به شما این امکان را می دهد تا مکان جغرافیایی شما همراه تصویر ثبت شود. ویژگی جدید آیفون (memories)، تصویرهای شما را بر اساس مکان سازماندهی می کند و ویدئوهای ساده و سرگرم کننده ای می سازد. بعدها می توانید به نقشه عکس ها نگاه کنید و ببینید هر تصویر را دقیقا کجا گرفته اید. این قابلیت برای پیدا کردن یک عکس بخصوص، خیلی مفید است. این مردهای جوان مزرعه ای روی خاک های غنی آتشفشانی در پای کوه سابینیو (Sabyinyo) در پارک ملی آتشفشانی رواندا (Rwanda) دارند. گوریل های کوهستانی در حال انقراض هم آنجا زندگی می کنند. عکس با آیفون 7 پلاس (iPhone 7 Plus) گرفته شده است. عکس از: آستین مان (Austin Mann)   یک سه پایه سبک به همراه داشته باشید یک سه پایه کوچک و جمع و جور، می تواند کمک بزرگی برای ثبت تایم لپس ها (time-lapses)، عکس های در نور کم و غیره باشد. آیفون 7 یک ضد لرزش دارد، اما موقع کار با زوم اپتیکال آیفون 7 پلاس (iPhone 7 Plus)، سه پایه می تواند خیلی مفید باشد. فراموش نکنید عکاسی با فاصله کانونی بیشتر، مثل زوم اپتیکال آیفون 7 پلاس (iPhone 7 Plus)، لرزش دوربین را تقویت می کند. خودتان متوجه خواهید شد که موقع عکاسی با 2x، گرفتن یک تصویر واضح مخصوصا وقتی نور محیط کم باشد یا در محیطی ناپایدار، مثل وسیله نقلیه در حال حرکت، باشید، خیلی سخت خواهد بود. به همین دلیل از سه پایه یا (burst mode) استفاده کنید. گاهی اوقات من 20 تصویر پشت سر هم تهیه می کنم تا مطمئن شوم که حداقل یک تصویر واضح خواهم داشت. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: راهنمای خرید تجهیزات سفر [/yt_blockquote]   در صورت امکان هر روز عکس هایتان را به حافظه دیگری منتقل کنید آیفون 7 ضد آب است، بنابراین اگر ناگهان در آب بیفتید، عکس هایتان را از دست نخواهید داد. اما ممکن است آن را در هتل جا بگذارید یا مانند اتفاقی که برای من در اتیوپی (Ethiopia) افتاد، آن را از شما بدزدند. شاید بتوانید یک آیفون جدید بخرید، اما نمی توانید عکس هایتان را برگردانید. اگر سبک سفر کرده باشید و لپتاپ خود را نبرده باشید، از (SanDisk iXpand) استفاده کنید، یک USB با کابل رابط

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

راهنمای بازدید از برج ایفل (Eiffel Tower) | نگین پاریس

متفرقه

یکی از نماد های برجسته و مشهور دنیا و مهمترین نماد شهر پاریس (Paris)، برج ایفل (Eiffel Tower) است. همه گردشگران قبل از رفتن به پاریس (Paris) و دیدن این سازه شگفت انگیز، برج ایفل (Eiffel Tower) را در فیلم‌ها و کارت پستال‌ها دیده‌اند. این شاهکار معماری به بلندای 320 متر با 8000 قطعه فلزی و  2.5 میلیون پرچ فلزی، نمادی از نبوغ و مهارت است. با این که این سازه عظیم وزن بسیار سنگینی دارد اما معماری شبکه‌ای زیبا و ابتکاری آن، لقب “بانوی آهنین” را به خود گرفته است. با مپگرد همراه باشید تا با یکی از مشهورترین دیدنی های فرانسه آشنا شوید.   علت ساخته شدن برج ایفل (Eiffel Tower) گوستاو ایفل (Gustave Eiffel) برج ایفل (Eiffel Tower) را برای برگزاری نمایشگاه جهانی پاریس (Paris) در سال ۱۸۸۹ برای بزرگداشت یکصدمین سالگرد انقلاب فرانسه (France) ساخت. در واقع یک بنای موقتی! در آن زمان ساخت این بنا اعتراض‌هایی هم به دنبال داشت از جمله نویسنده و هنرمند مشهور شارل گارنیه (Charles Garnier) و الکساندر دوما (Alexandre Dumas) مخالف ساخت آن بودند. در ابتدا عمر 20 سال برای آن تصور می‌شد. اما بعد، استفاده از برج ایفل (Eiffel Tower) برای آنتن رادیویی جان آن را نجات داد و هر گردشگری هم دوست داشت منظره زیبای پاریس (Paris) را از ارتفاع  نفس‌گیر  این برج تماشا کند. مراحل ساخت برج ایفل   پایه‌های غول‌آسای برج ایفل (Eiffel Tower) چهار پایه عظیم برج ایفل (Eiffel Tower) کل وزن آن یعنی 10100 تن را تحمل می‌کند. مهندس سازنده برج، گوستاو ایفل (Gustave Eiffel) تصمیم گرفت برج را با فلز درست کند، برخلاف مصالح سنگی که در آن زمان برای ساخت کلیسا‌ها یعنی بلندترین آثار تاریخی آن زمان استفاده می‌شد. به خاطر چارچوب ماهرانه برج ایفل وزن آن به خوبی بر روی زمین پخش شده است و مقاومت بسیار خوبی در مقابل بادهای شدید دارد. فشاری که بر روی زمین اعمال می‌شود تنها 4 کیلوگرم بر متر مربع است، تقریباً برابر با فشاری که یک فردی عادی نشسته بر روی صندلی دارد.   در ابتدای مشاهده برج ایفل و پایه‌های عظیم آن احساس غیرمنتظره‌ای از شکوه به انسان دست می‌دهد. پایه‌های برج به قدری بزرگ هستند که چهار آسانسور و در پایه جنوبی آن یک ساختمان اداری قرار دارد.   مرکز فروش بلیط برج ایفل بین پایه‌های غربی و جنوبی قرار دارد همینطور فروشگاه و کافه تریا در زیر پایه‌ها دیده ‌می‌شود. مرکز فروش بلیط برج ایفل با بلیط ورودی که در دست دارید سوار یکی از سه آسانسور موجود در پایه شمالی، شرقی یا غربی شوید تا به طبقه اول برسید. آسانسور جنوبی یک آسانسور اختصاصی برای رسیدن به رستوران ژول ورن (Jules Vernes) است. از صعود با آسانسور و یا استفاده از پله ها برای رفتن به بالای برج ایفل لذت ببرید.   آسانسور اختصاصی برای رسیدن به رستوران ژول ورن (Jules Vernes) در برج ایفل   طبقه اول برج ایفل (Eiffel Tower) بعد از 360 پله یا لذت آسانسور سواری به ارتفاع 57 متری به طبقه اول می‌رسید و چشم اندازی فراگیر از پاریس (Paris) را می‌بینید. طبقه اول حس و حال خوبی از ساختار شبکه‌ای برج به بیننده منتقل می‌کند. پله های برج ایفل (Eiffel Tower) آسانسور برج ایفل (Eiffel Tower)  طبقه اول برج ایفل سالن ها و کف شیشه ای آن منظره خوبی برای تماشا فراهم کرده است. 2000 متر مربع فضای باز، برای لذت بردن و استراحت بسیار مناسب است.   این طبقه یک فروشگاه کادویی، یک موزه و یک سینمای کوچک به نام Cineiffel Theater  دارد که یک فیلم آموزشی درباره تاریخچه برج ایفل در آن پخش می‌شود. در ضمن یک اداره پست هم هست که نامه‌های شما را با یک مهر مخصوص مهر می‌زند.  اداره پست برج ایفل در واقع این طبقه یک گالری است که در آن جاذبه‌های پاریس (Paris) را پیدا می‌کنید و از تماشای آن لذت می‌برید. برای شام یا ناهار می‌توانید از رستوران 58 برج ایفل لذت ببرید. دکوراسیونی جالب و استایلی منحصر به فرد که ناهار آن تقریباً معمولی است اما شام آن غذای فرانسوی با سبک و سیاق سنتی است. کافه تریا هم برای ناهار با انواع اسنک، سالاد، ساندویچ، پیتزا و شیرینی، پذیرای مهمانان است. رستوران 58 برج ایفل (58 Tour Eiffel)   طبقه دوم برج ایفل (Eiffel Tower) در طبقه دوم با ارتفاع 115 متر با بهترین منظره تمام نما از پاریس (Paris) روبرو می‌شوید. رود سن (Seine River) در نزدیکی برج ایفل به راحتی قابل دیدن است. برای طبقه دوم هم آسانسور در نظر گرفته شده است یا اینکه 704 پله را از همکف طی کنید.   طبقه دوم هم دارای سرویس بهداشتی عمومی، فروشگاه خرید یادگاری و کافه تریا مشابه طبقه اول است. همینطور اینجا یک پنجره حاوی داستان ساخت برج ایفل است. یک نقطه جالب برای عکس گرفتن در طبقه دوم گوشه هایی با کف شیشه ای با نمایی پانوراما است که البته به افرادی که از ارتفاع می‌ترسند توصیه نمی‌شود.   اگر اهل ولخرجی هستید یک وعده غذایی در رستوران غیر قابل مقایسه ژول ورن (Jules Vernes) را تجربه کنید. رستورانی توصیه شده توسط کتاب راهنمای میشلن (Michelin-starred)، غذای کلاسیک فرانسوی در کنار طعم های معاصر، که مثل منظره بیرونی بی‌نظیر است. برای رستوران حتماً باید ماه‌ها قبل وقت بگیرید و از آسانسور خصوصی پایه جنوبی برای ورود به آن  استفاده کنید. رستوران ژول ورن (Jules Vernes) در برج ایفل   طبقه آخر برج ایفل (Eiffel Tower) این طبقه برای بیماران قلبی مناسب نیست با ارتفاعی 276 متر و گیج گننده! نوک برج ایفل (Eiffel Tower) چند متری بلندتر از این ارتفاع است که با آنتن رادیو 320 متر می‌شود، برای این طبقه هم مثل طبقات دیگر آسانسور وجود دارد. آنتن رادیویی برج ایفل   نمای جنوبی پاریس (Paris) از بالای برج ایفل نمای شمالی پاریس (Paris) از بالای برج ایفل در این طبقه دو قسمت برای گردشگران وجود دارد یکی بخش مسقف و دیگری فضای باز برای کمی هیجان در ارتفاع بالا. این طبقه فضای کمتری نسبت به پایین دارد. در این ارتفاع منظره بسیار شگفت انگیز است، کلیسای نوتردام پاریس (Tower of Notre-Dame) با ارتفاع 70 متر، 200 متر پایین تر است. دفتر کار گوستاو ایفل (Gustave Eiffel’s Office) در این طبقه قرار داشت که اکنون در همان

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

دروازه ارگ سمنان | شاخص ترین جاذبه تاریخی سمنان

متفرقه

دروازه ارگ سمنان شاخص ترین دیدنی سمنان و نماد آن محسوب می شود.   تاریخچه دروازه ارگ سمنان ساختمان اصلی ارگ سمنان به عنوان دارالحکومه شهر و در زمان حکومت حاجی بهمن میرزا بهاء الدوله فرزند فتحعلی شاه قاجار ساخته شد و شامل اماکنی مثل تلگراف خانه، قراول خانه، آب انبار، حمام، حسینیه و… بوده که امروز جز چند عکس اثری از آنها به جا نمانده است.در سال 1284 هجری قمری ناصرالدین شاه قاجار برای اولین بار عازم سفر مشهد مقدس می شود و به مدت سه روز در ارگ حکومتی سمنان اقامت و در همان زمان دستور ساخت دروازه برای ارگ حکومتی را صادر می کند.  دروازه ارگ سمنان در واقع دروازه شمالی ارگ حکومتی بوده که ساخت آن در زمان حکومت انوشیروان میرزا ضیاء الدوله پسر دهم عباس میرزا نایب السلطنه در سال 1302 هجری قمری به پایان رسیده است.     ساختار معماری دروازه ارگ سمنان بنای اصلی دروازه ارگ سمنان با ارتفاع 7 متر از آجر ساخته شده که دو نمای شمالی و جنوبی دارد و از نظر هنر معماری و کاشی کاری در نوع خود ارزشمند است. نمای شمالی دروازه ارگ سمنان که از نمای جنوبی زیباتر است شش مناره تزئینی با ارتفاع مختلف و نقوش هندسی و اساطیری دارد. در بالای پیشانی این نما و در بین بلندترین مناره ها، کاشی کاری هفت رنگی از نبرد اسطوره ای رستم و دیو سپید به شکل نیم دایره، زیبایی و اهمیت ویژه ای به آن بخشیده است.   نوشته ها و نقاشی های ورودی دروازه ارگ سمنان درست در بالای ورودی، تصویر سربازان قاجاری با اسلحه و تجهیزات، کاشی کاری شده است، در طرفین ورودی هم تصویر شیر و خورشید و سرباز قاجاری بصورت متقارن نقش بسته اند. در بالای دیوار اصلی بنای دروازه ارگ سمنان، پنج کتیبه به خط نستعلیق سفید و زمینه لاجوردی در بین گل و برگ های اسلیمی متن زیر را به نمایش گذاشته اند:« بر حسب امر قدر بندگان سکندرشان اعلی حضرت القدس همایون شاهنشاه جم جاه فلک بارگاه و ملجاء السلاطین و الخاقان ابن الخاقان بن الخاقان ناصر الدین شاه قاجار خلد الله ملکه و دولته به سعی و اهتمام جناب اشرف ضیاء الدوله انوشیروان میرزا حکمران سمنان، دامغان، شاهرود، بسطام اتمام همت پذیرفت، فی شهر محرم الحرام سنه بیچی ئیل خیریت دلیل»در کنار همین سطر با خطی ریزتر، هنرمندان خالق این اثر ارزشمند و ماندگار، با این متن معرفی شده اند:« هزار و سیصد و دو. عمل استاد حبیب الله، ولد استاد علی کاشی پز کاشانی کتیبه محمد باقر ولد حاجی سید مهدی الطباطبائی السمنانی »     دروازه ارگ سمنان از نماهای مختلف درب اصلی دروازه ارگ سمنان در نمای شمالی قرار گرفته و از الوار قطور با گل ميخ هاي آهني ساخته شده است. نمای شمالی دروازه ارگ سمنان نمای جنوبی مثل نمای شمالی از آجر ساخته شده و در طرفین آن دو اتاق با ایوان هایی در جلوی آنها و دو راهروی کوچک بصورت متقارن و ورودی اصلی در وسط آن که محل عبور و مرور بوده، قرار گرفته است. نمای جنوبی دروازه ارگ سمنان در بالای ورودی اصلی و متقارن با نمای شمالی هم کتیبه ای به شکل نیم دایره با خط نستعلیق و متن زیر به چشم می خورد: «السلطان ابن السلطان سلطان صاحب قران، ناصر الدین شاه قاجار  1302 »بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، عده ای قصد تخریب این کتیبه را داشتند که با همت ریاست وقت سازمان میراث فرهنگی، پوششی از گچ و خاک جهت محافظت بر روی آن کشیده و مانع از تخریب آن شد. در سال 1372 این پوشش تخریب و کتیبه اصلی مجددا آشکار شد.   دروازه ارگ سمنان در حال حاضر به یکی از میدان های اصلی شهر سمنان تبدیل و در تقاطع خیابان طالقانی و شیخ فضل ا… نوری واقع شده است. بازدید از این مکان در تمام طول سال و ساعات شبانه روز امکان پذیر و کاملاً رایگان است. این بنای ارزشمند و زیبا در سال ۱۳۵۸با شماره ۳۹۵ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. دروازه ارگ سمنان در شب {mymaplocation id=44 width=100% height=400px zoom=15 type=google }

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

چشمه های پلکانی باداب سورت | دومین چشمه آب شور جهان

متفرقه

شاید شما هم عکس های بی نظیری از چندین حوضچه با رنگ های متفاوت و زیبا که در کنار هم قرار گرفته اند را دیده باشید. خیلی ها فکر می کنند این مکان فوق العاده متعلق به خارج از کشور است. اما چشمه‌ های باداب سورت در استان مازندران قرار دارد و دومین چشمه آب شور جهان بعد از چشمه‌های پاموکاله ترکیه است. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: عجایب و شگفتی های ایران را بشناسید [/yt_blockquote]  چشمه های باداب سورت، دومین میراث طبیعی ایران باداب سورت نظر گردشگران خارجی را هم به خود جذب کرده و از دید آنها در فهرست ۱۰ جاذبه برتر گردشگری ایران قرار گرفته و سالانه هزاران توریست ایرانی و خارجی را به سمت خود جذب می کند. چشمه های باداب سورت دومین میراث طبیعی ایران بعد از کوه دماوند است که توسط میراث طبیعی ایران به ثبت رسیده اند. البته این چشمه ها بسیار جوان هستند و اگر از چشمه های باداب سورت اروست، پیاده چند صد متر به سمت شمال بروید در ارتفاعات به باداب سورت قدیمی می رسید که به گودال زمان معروف است، گرچه این چشمه صدها سال است که خشک شده است.   ویژگی‌های چشمه های باداب سورت باداب به معنی آب گازدار و سورت به معنی شدت اثر است و در زبان محلی به آن اروست وائو یا بادو می گویند. چشمه‌های باداب سورت در اصل دوازده چشمه هستند که از لحاظ رنگ، بو، حجم آب و مزه، آب‌ های کاملاً متفاوت دارند.   باداب سورت، چشمه پر آب بسیار شوری دارد و استخری با قطر حدود ۱۵ متر و عمق زیاد که تابستان ها پر از مردمی می شود که در آن شنا می کنند. نکته جالب این است که این چشمه از شدت شور بودن در فصل زمستان یخ نمی‌زند. چشمه آب شور باداب سورت چشمه دوم را می توانید در بالادست و شمال غربی چشمه آب شور ببینید، که آب آن ترش مزه و به رنگ قرمز و نارنجی است، در اطراف چشمه هم کمی رسوب آهن نشسته است.  چشمه آب ترش باداب سورت   علت پلکانی بودن چشمه های باداب سورت جریان آب‌ های رسوبی و معدنی در مدت هزاران سال، از چشمه ها به سمت پایین کوهستان حرکت کرده اند و در اثر فرسایش، صدها طبقه و ده‌ها حوضچه‌ بسیار زیبا به رنگ‌های نارنجی، زرد و قرمز را در اندازه‌های مختلف به وجود آورده اند.   البته در ۲۰۰ سال اخیر آب چشمه کمتر شده است و فقط آب بر روی حدود ۱۰۰۰ متر مربع از پلکان‌ها جریان دارد و بقیه پلکان‌ها که آب از روی آن جاری نیست مثل چشمه‌های پاموکاله ترکیه به رنگ سفید دیده می شوند. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: چشمه های پلکانی پاموکاله ترکیه | اولین چشمه آب شور جهان [/yt_blockquote] چشمه‌های پاموکاله ترکیه این طبقات و حوضچه‌ها زیبایی بخش اصلی ناحیه اند و سالانه هزاران گردشگر را به خود جذب می کنند. چشمه باداب سورت اروست از نوع ژئوپارک محسوب شده و همزمان با آخرین چین خوردگی البرز در پلیوستوسن و پلیوسن (دوران چهارم زمین‌شناسی) شکل گرفته است.   خاصیت درمانی چشمه های باداب سورت در قسمتی از کف حوضچه چشمه آب شور باداب سورت حفره‌ای عمیق به نام “برمودای اروست” وجود دارد که گفته می شود آب تنی در آن برای درمان دردهای کمر و پا، امراض پوستی، روماتیسم و مخصوصا سردرد و میگرن مفید است.   افتخارات چشمه های باداب سورت چشمه‌های باداب سورت در سال ۱۳۸۷ به عنوان دومین اثر طبیعی ملی ایران ثبت شد و بعد از چشمه پاموکاله ترکیه به عنوان دومین چشمه آب شور جهان ثبت جهانی شده است و فقط در کشورهای ترکیه، آمریکا و نیوزلند می توانید چشمه‌هایی شبیه باداب سورت را ببینید.   موقعیت جغرافیایی چشمه های باداب سورت چشمه های شگفت انگیز باداب سورت در جنوب ساری، در ارتفاع ۱۸۴۱ متری از سطح دریا و در استان مازندران، بخش چهاردانگه، دهستان پشت کوه، روستای سورت، بین روستاهای اروست و مال خواست قرار دارد. در شمال این چشمه ها ارتفاعات و تپه‌های پوشیده از درختان سوزنی برگ وجود دارد و از جنوب به دره‌های پایین دست، از شرق به ارتفاعات پوشیده از گیاهان بوته‌ای و درختچه‌ها می رسد و در غرب آن هم روستای اروست وجود دارد.    بهترین زمان بازدید از چشمه های باداب سورت این چشمه های زیبا را می توانید در فصل بهار، در زیباترین حالتشان ببینید. اردیبهشت ماه بهترین زمان بازدید از چشمه های باداب سورت است و از نظر ساعت بازدید هم محدودیتی وجود ندارد اما بهتر است غروب یا طلوع باداب سورت را ببینید، چرا که منظره ای به این زیبایی را کمتر خواهید دید.   راه‌های دسترسی به چشمه های باداب سورت برای رسیدن به روستای اروست از تهران می‌توانید از جاده‌های استان سمنان یا مازندران استفاده کنید. البته جاده‌های استان سمنان مسافت کمتری دارد و ایمن‌تر است اما جاده‌های استان مازندران به مراتب زیباتر است. مسیر ۱: تهران – سمنان – مهدیشهر- شهمیرزاد- فولادمحله – سه راه تلمادره – روستای اروست – باداب سورت مسیر ۲: تهران – ساری – کیاسر – سه راه تلمادره – روستای اروست – باداب سورت  زمین های اطراف چشمه های باداب سورت   توصیه های مپگرد برای رفتن به چشمه های باداب سورت از شهرهای سمنان و ساری تا روستای اروست جاده کاملا آسفالت است و از آنجا تا چشمه های شگفت انگیز باداب سورت که در یک کیلومتری شرق این روستا واقع شده، جاده خاکی است و به دلیل ناهمواری های زیاد مسیر آن در کوه، با ماشین معمولی قابل دسترس نیست. برای رفتن به بالای این چشمه ها یا از ماشین آفرود استفاده کنید و یا از ماشین های محلی مثل نیسان که در اول مسیر برای بردن گردشگران به بالای کوه وجود دارند. از ابتدای مسیر جاده خاکی تا بالای کوه دو ایستگاه وجود دارد که هم میتوانید از ایستگاه اول با 7000 تومان به ازای هر نفر برای رفت و برگشت به بالای تپه ها بروید و به چشمه ها برسید و هم میتوانید با ماشین شخصی تا ایستگاه دوم بروید و از آنجا پیاده از مسیر انحرافی تپه ها به بالای آن برسید. اگر برای یک شب قصد اقامت در این منطقه را دارید، می‌توانید از حسینیه روستای اروست به طور

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

سایبان متروپل (Metropol Parasol) | بزرگ ترین سازه چوبی جهان

متفرقه

سایبان متروپل (Metropol Parasol)، که توالی خیره کننده ای از سایبان های مواج و بزرگترین سازه چوبی جهان است، در پلازا دلا انکارنیشن (Plaza de la Encarnacíon) قرار دارد و  بخشی از طرح توسعه مجدد پلازا دلا انکارنیشن (Plaza de la Encarnacíon) است که توسط جی.مایر اچ (J. MAYER H) طراحی شده است. معماران، این پروژه را به یک نماد جدید برای سویل (Seville)، محلی برای شناخت و  بیان نقش سویل (Seville) به عنوان یکی از جذاب ترین مقصدهای فرهنگی جهان تبدیل کردند. ساخت سازه متراکم وافل مانند سایبان متروپل (Metropol Parasol) در سویل (Seville)، اسپانیا (Spain) در نهایت در آوریل (April) سال 2011 بعد از اجرای یک رقابت در سال 2004 در شهر سویل (Seville) به پایان رسید.     معماری سایبان متروپل (Metropol Parasol) پانل های چوبی درهم بافته شده و وافل مانند متروپل (Metropol) از پایه بتن مسلح با فولاد ساخته شده، که برای فرم دهی سایبان و معابر در زیر سایبان اصلی موقعیت مناسبی را ایجاد می کند. طراحی منحصر به فرد سایبان متروپل (Metropol Parasol) برای کشف پتانسیل پلازا د لا انکارنیشن (Plaza de la Encarnacíon) به یک مرکز مدرن، مد روز و شهری طراحی شده است.     کاربرد سایبان متروپل (Metropol Parasol) سایبان متروپل (Metropol Parasol) به عنوان یک فضای مدرن و منحصر به فرد شهری در درون بافت شلوغ و متراکم مرکزی شهر قرون وسطایی سویل (Seville) امکان انجام انواع فعالیت ها را مهیا می کند. زیرساخت های بی نهایت توسعه یافته سایبان متروپل (Metropol Parasol) به تحریک جنب و جوش در میدان کمک می کند و آن را به یک مرکز تجمع فعالیت تبدیل می کند، یک مرکز اجتماعی و فرهنگی که ساکنان، بازدید کنندگان و گردشگران می توانند زیر این بنای معماری وافلی تاج مانند جمع شوند. سایبان (Parasol) برای ایجاد سایه ساخته شد، بازی نور و سایه ها کاملا غیرعادی هستند و از طریق این معماری توجه عموم را به خود جلب می کند. وقتی از زوایای مختلف نگاه کنید، سایبان متروپل (Metropol Parasol) یک طرح مهندسی مکرر مجسمه مانند فوق العاده، جسورانه، خلاقانه و مبتکرانه است.   قسمت های مختلف سایبان متروپل (Metropol Parasol) این بنا شامل یک موزه باستان شناسی، یک بازار کشاورزی، یک میدان مرتفع، بارها و رستوران های متعدد در زیر و داخل سایبان ها و همین طور، یک تراس پانوراما در بالاترین قسمت سایبان است. سایبان متروپل (Metropol Parasol) یکی از بزرگترین و خلاقانه ترین سازه چوبی متصل با پوشش پلی اورتان است، سایبان ها در خارج از سایت حفاری های باستان شناسی در نقطه عطف معاصر قرار دارد، بنابراین یک رابطه مشخص بین شهر قرون وسطایی تاریخی و جنبش این شهر معاصر تعریف می کند! معماران طرح سایبان متروپل (Metropol Parasol) با ساختار اتوماسیون تحمیلی آن، طیف وسیعی از جاذبه ها و امکانات گردشگری را به مردم ارائه می دهند. سایبان متروپل (Metropol Parasol) یک برنامه چند فرهنگی با استفاده های مختلف است که مجموعه ای از توسعه ی پویا را برای فرهنگ و تجارت در قلب سویل (Seville) و فراتر از آن فراهم کرده است. فرم این ساختمان از خزانه کلیسای جامع سویل (Seville) الهام گرفته بود – “می خواهم یککلیسای جامع بدون دیوار بسازم کهدموکراتیک باشد همراه با درختان خوش منظره در میدان آن” – یورگن مایر اچ (Jürgen Mayer H).   علت ساخته شدن سایبان متروپل (Metropol Parasol) ایده سایبان متروپل (Metropol Parasol) برای ایجاد سایه، یک خدمت ارزشمند در یک شهر آفتابی و گرم مثل سویل (Seville)، و همین طور ایجاد یک میدان، که برای استفاده به عنوان پارکینگ برنامه ریزی شده بود طراحی شد.   درباره طراح سایبان متروپل (Metropol Parasol) یورگن مایر اچ (Jürgen Mayer H) معماری است که به عنوان یک هنرمند کار خود را شروع کرد. روشی که او با عوامل انسانی در هر فضای خاص در هر یک از پروژه هایش رفتار می کرد بسیار جالب است؛ علاوه بر این، او در معماری اش از مجسمه و عناصر هنری دیگر استفاده می کند، چیزهایی که بسیاری از معماران دیگر فراموش می کنند. یورگن مایر اچ (Jürgen Mayer H) هنر و معماری را در یک سطح می داند، چرا که هر دو در مورد رابطه متقابل انسان و فضا است. ساختمان های یورگن مایر اچ (Jürgen Mayer H) شکل های مجسمه مانند پیچیده ای دارند، همراه با عناصر غیرتکراری، که طراحی را کامپیوتری می کند و ساخت و ساز را ممکن می کند، به همین دلیل، هیچ دو بخش این سایبان (Parasol) یکسان نیستند. دیدن چهره مردم وقتی از تماشای این سازه وافل مانند کهکشانی در چنین شهر سنتی ای شگفت زده شده اند باور نکردنی است.   اطلاعات پروژه سایبان متروپل (Metropol Parasol) توسعه مجدد پلازا د لا انکارنیشن (Plaza de la Encarnacíon)، سویل (Seville)، اسپانیا (Spain) کارفرما: Ayuntamiento de Sevilla und SACYR معماران: گروه معماری جی مایر اچ (J. MAYER H.) معماران پروژه: یورگن مایر اچ (Jürgen Mayer H)، آندره سانتر (Andre Santer)، مارتا رامیرز ایگلسیاس (Marta Ramírez Iglesias) تیم پروژه: آنا آلونسو د لا وارگا (Ana Alonso de la Varga)، ژان کریستف استوک برند (Jan-Christoph Stockebrand)، مارکوس بلوم (Marcus Blum)، پل انگلیر (Paul Angelier)، هانس اشنایدر (Hans Schneider)، تورستن بلاتر (Thorsten Blatter)، ویلکو هافمن (Wilko Hoffmann)، کلودیا مارکینوسکی (Claudia Marcinowski)، سباستین فینچک (Sebastian Finckh)، آلساندرا راپونی (Alessandra Raponi)، الیویر ژاک (Olivier Jacques)، نای هوئی وانگ (Nai Huei Wang)، درک بلومیر (Dirk Blomeyer) (مدیر فاز اول مشاوره)

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

سایبان متروپل (Metropol Parasol) | بزرگ ترین سازه چوبی جهان

متفرقه

سایبان متروپل (Metropol Parasol)، که توالی خیره کننده ای از سایبان های مواج و بزرگترین سازه چوبی جهان است، در پلازا دلا انکارنیشن (Plaza de la Encarnacíon) قرار دارد و  بخشی از طرح توسعه مجدد پلازا د لا انکارنیشن (Plaza de la Encarnacíon) است که توسط جی.مایر اچ (J. MAYER H) طراحی شده است. معماران، این پروژه را به یک نماد جدید برای سویل (Seville)، محلی برای شناخت و  بیان نقش سویل (Seville) به عنوان یکی از جذاب ترین مقصدهای فرهنگی جهان تبدیل کردند. ساخت سازه متراکم وافل مانند سایبان متروپل (Metropol Parasol) در سویل (Seville)، اسپانیا (Spain) در نهایت در آوریل (April) سال 2011 بعد از اجرای یک رقابت در سال 2004 در شهر سویل (Seville) به پایان رسید.   معماری سایبان متروپل (Metropol Parasol) پانل های چوبی درهم بافته شده و وافل مانند متروپل (Metropol) از پایه بتن مسلح با فولاد ساخته شده، که برای فرم دهی سایبان و معابر در زیر سایبان اصلی موقعیت مناسبی را ایجاد می کند. طراحی منحصر به فرد سایبان متروپل (Metropol Parasol) برای کشف پتانسیل پلازا د لا انکارنیشن (Plaza de la Encarnacíon) به یک مرکز مدرن، مد روز و شهری طراحی شده است.   کاربرد سایبان متروپل (Metropol Parasol) سایبان متروپل (Metropol Parasol) به عنوان یک فضای مدرن و منحصر به فرد شهری در درون بافت شلوغ و متراکم مرکزی شهر قرون وسطایی سویل (Seville) امکان انجام انواع فعالیت ها را مهیا می کند. زیرساخت های بی نهایت توسعه یافته سایبان متروپل (Metropol Parasol) به تحریک جنب و جوش در میدان کمک می کند و آن را به یک مرکز تجمع فعالیت تبدیل می کند، یک مرکز اجتماعی و فرهنگی کهساکنان، بازدید کنندگان و گردشگران می توانند زیر این بنای معماری وافلی تاج مانند جمع شوند. سایبان (Parasol) برای ایجاد سایه ساخته شد، بازی نور و سایه ها کاملا غیرعادی هستند و از طریق این معماری توجه عموم را به خود جلب می کند. وقتی از زوایای مختلف نگاه کنید، سایبان متروپل (Metropol Parasol) یک طرح مهندسی مکرر مجسمه مانند فوق العاده، جسورانه، خلاقانه و مبتکرانه است.   قسمت های مختلف سایبان متروپل (Metropol Parasol) این بنا شامل یک موزه باستان شناسی، یک بازار کشاورزی، یک میدان مرتفع، بارها و رستوران های متعدد در زیر و داخل سایبان ها و همین طور، یک تراس پانوراما در بالاترین قسمت سایبان است. سایبان متروپل (Metropol Parasol) یکی از بزرگترین و خلاقانه ترین سازه چوبی متصل با پوشش پلی اورتان است، سایبان ها در خارج از سایت حفاری های باستان شناسی در نقطه عطف معاصر قرار دارد، بنابراین یک رابطه مشخص بین شهر قرون وسطایی تاریخی و جنبش این شهر معاصر تعریف می کند! معماران طرح سایبان متروپل (Metropol Parasol) با ساختار اتوماسیون تحمیلی آن، طیف وسیعی از جاذبه ها و امکانات گردشگری را به مردم ارائه می دهند. سایبان متروپل (Metropol Parasol) یک برنامه چند فرهنگی با استفاده های مختلف است که مجموعه ای از توسعه ی پویا را برای فرهنگ و تجارت در قلب سویل (Seville) و فراتر از آن فراهم کرده است. فرم این ساختمان از خزانه کلیسای جامع سویل (Seville) الهام گرفته بود – “می خواهم یککلیسای جامع بدون دیوار بسازم کهدموکراتیک باشد همراه با درختان خوش منظره در میدان آن” – یورگن مایر اچ (Jürgen Mayer H).   علت ساخته شدن سایبان متروپل (Metropol Parasol) ایده سایبان متروپل (Metropol Parasol) برای ایجاد سایه، یک خدمت ارزشمند در یک شهر آفتابی و گرم مثل سویل (Seville)، و همین طور ایجاد یک میدان، که برای استفاده به عنوان پارکینگ برنامه ریزی شده بود طراحی شد.   درباره طراح سایبان متروپل (Metropol Parasol) یورگن مایر اچ (Jürgen Mayer H) معماری است که به عنوان یک هنرمند کار خود را شروع کرد. روشی که او با عوامل انسانی در هر فضای خاص در هر یک از پروژه هایش رفتار می کرد بسیار جالب است؛ علاوه بر این، او در معماری اش از مجسمه و عناصر هنری دیگر استفاده می کند، چیزهایی که بسیاری از معماران دیگر فراموش می کنند. یورگن مایر اچ (Jürgen Mayer H) هنر و معماری را در یک سطح می داند، چرا که هر دو در مورد رابطه متقابل انسان و فضا است. ساختمان های یورگن مایر اچ (Jürgen Mayer H) شکل های مجسمه مانند پیچیده ای دارند، همراه با عناصر غیرتکراری، که طراحی را کامپیوتری می کند و ساخت و ساز را ممکن می کند، به همین دلیل، هیچ دو بخش این سایبان (Parasol) یکسان نیستند. دیدن چهره مردم وقتی از تماشای این سازه وافل مانند کهکشانی در چنین شهر سنتی ای شگفت زده شده اند باور نکردنی است.   اطلاعات پروژه سایبان متروپل (Metropol Parasol) توسعه مجدد پلازا د لا انکارنیشن (Plaza de la Encarnacíon)، سویل (Seville)، اسپانیا (Spain) کارفرما: Ayuntamiento de Sevilla und SACYR معماران: گروه معماری جی مایر اچ (J. MAYER H.) معماران پروژه: یورگن مایر اچ (Jürgen Mayer H)، آندره سانتر (Andre Santer)، مارتا رامیرز ایگلسیاس (Marta Ramírez Iglesias) تیم پروژه: آنا آلونسو د لا وارگا (Ana Alonso de la Varga)، ژان کریستف استوک برند (Jan-Christoph Stockebrand)، مارکوس بلوم (Marcus Blum)، پل انگلیر (Paul Angelier)، هانس اشنایدر (Hans Schneider)، تورستن بلاتر (Thorsten Blatter)، ویلکو هافمن (Wilko Hoffmann)، کلودیا مارکینوسکی (Claudia Marcinowski)، سباستین فینچک (Sebastian Finckh)، آلساندرا راپونی (Alessandra Raponi)، الیویر ژاک (Olivier Jacques)، نای هوئی وانگ (Nai Huei Wang)، درک بلومیر (Dirk Blomeyer) (مدیر فاز اول مشاوره)

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

15 جاذبه گردشگری برتر هند (India)

متفرقه

هند (India) سرزمینی پر جنب و جوش، پر از تضاد و جایی است که دو جهان سنتی و مدرن در هم می آمیزند. هند، هفتمین کشور بزرگ جهان و دومین کشور پرجمعیت است و میراثی غنی دارد که نشانه قرن ها فرهنگ ها و مذهب های مختلف است. سفر به هند، فرصتی است برای تجربه مجموعه ای از مکان های مقدس و برخوردهای معنوی. دوست داران طبیعت، می توانند از ساحل های آفتابی، پارک های ملی باشکوه و پناهگاه های حیات وحش باشکوه لذت ببرند. با سفر به این کشور، از تاج محل (Taj Mahal) زیبا در آگرا (Agra) گرفته تا مکان های مقدس هارماندیر صاحب (Harmandir Sahib) در امریتسار (Amritsar) و مسجد مکه (Mecca Masjid) در حیدر آباد (Hyderabad) گنجینه ای معنوی، فرهنگی و تاریخی را کشف خواهید کرد. با مپگرد همراه باشید تا با بهترین دیدنی های هند آشنا شوید. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: اطلاعات ضرروی درباره سفر به هند [/yt_blockquote]   تاج محل (Taj Mahal)، آگرا (Agra) بدون شک، شناخته شده ترین ساختمان هند (India)، تاج محل (Taj Mahal) است که مشهورترین شاهد قدرت عشق هم هست. این بنا به افتخار ممتاز مهال (Mumtaz Mahal)، همسر محبوب امپراتور شاه جهان (Shah Jahan) نام گذاری شده است. بنای ساختمان از زمان مرگ او در 1631 آغاز شد و با 20000 کارگر 22 سال طول کشید تا کامل شود. تاج محل بیش تر از مرمر سفید ساخته شده و با منبت کاری های ظریف طرح گل و سنگ ها قیمتی و نیمه قیمتی مثل یشم، لاجورد، الماس و مادر مروارید تزیین شده است. ساختمان با زیادی از عنصرهای طراحی اسلامی مثل قوس، مناره و گنبدهای پیاز شکل در کنار خطاطی های سیاه در سر در ترکیب شده است. نکته‌ی مهم: بهترین زمان برای بازدید از تاج محل سپیده دم یا غروب است که فضا به خاطر تغییر نورها درخشان شده است. اگر امکان داشت سعی کنید بازتاب تاج محل در رودخانه جمنا (Yamuna) را ببینید. Address: 64 Taj Road, Agra-282001 وب سایت رسمی: www.tajmahal.gov.in   شهر مقدس بنارس (Varanasi) یکی از مراکز زیارتی بزرگ هندوها، شهر مقدس بنارس (Varanasi) است که در کنار رود گنگ (Ganges)، یکی از مهم ترین نمادهای مذهبی قرار گرفته است. این شهر از قدیمی ترین شهرهای زنده جهان است و قدمت آن به قرن هشتم پیش از میلاد مسیح بر می گردد. دلایل زیادی برای بازدید از این شهر وجود دارد. شما می توانید محله قدیمی کنار رود گنگ را بگردید و معبد ویشوانا کاشی (Kashi Vishwanath) که در 1780 ساخته شده است را ببینید. معبد جدید ویشوانا (Vishwanath) با هفت معبد جداگانه اش  هم جالب است. حمام کردن در رود گنگ برای هندوها اهمیت زیادی دارد برای ورود به رود گنگ که نمازگزاران در آن استحمام می کنند، مکان های زیادی به نام قات (ghat) وجود دارند که پلکانی هستند .  بنارس بیش تر از 100 قات دارد که بزرگترین آن ها قات دسشومه (Dasashvamedh Ghat) و قات عاصی (Assi Ghat) هستند (دومی در محل تلاقی رود گنگ و رود عاصی (Asi) قرار دارد و به طور ویژه ای مقدس محسوب می شود). سری به دانشگاه هندو بنارس (Banaras Hindu University) بزنید که در 1917 تاسیس شده است و به خاطر کتابخانه عظیمش با بیش تر از یک میلیون کتاب شهرت دارد. موزه بهارات کالا باهاوان (Bharat Kala Bhavan) با مجموعه های خوبی از نقاشی های مینیاتوری، مجسمه ها، نسخه های خطی برگ نخل و نمایشگاه های تاریخ محلی  هم ارزش بازدید دارد.    هارماندیر صاحب ( Harmandir Sahib)، معبد طلایی امریتسار (Amritsar) امریتسار (Amritsar) در 1577 توسط رام داس (Ram Das) ساخته شد و یکی از مهم ترین مرکزهای تاریخی و فرهنگی سیک ها (Sikh) است. جاذبه اصلی اینجا، هارماندیر صاحب (Harmandir Sahib) است که در 1604 بازگشایی شد و هنوز هم به نام معبد طلایی به خاطر دکوراسیون طلای خود نامیده می شود. یکی از مقدس ترین زیارتگاه های سیک ها، که هندوها و مردمی از مذهب های دیگر را هم به خود جذب می کند، با ترکیبی از سبک هندو و اسلامی ساخته شده است. قسمت مرمری پایین آن منبت کاری های طرح گل و حیوانات نقش  شده دارد، اما گنبد طلایی آن به شکل گل نیلوفر آبی است که نمادی از پاکی برای سیک هاست. زمان بازدید از هارماندیر صاحب نه تنها طراحی فوق العاده آن شما را تحت تاثیر قرار خواهد داد، بلکه فضای معنوی آن  هم بر شما تاثیر خواهد گذاشت. این فضای معنوی به خاطر صدای آواز نمازگزاران که کتاب مقدس سیک ها را می خوانند و در سراسر مجموعه می پیچد، افزایش می یابد. Address: Golden Temple Road, Amritsar, Punjab 143006    شهر طلایی جیسلمر (Jaisalmer) شهر طلایی جیسلمر (Jaisalmer) به خاطر ماسه سنگ های زردی که در بسیاری از ساختمان ها به کار رفته به این اسم نامگذاری شده است. شهر طلایی جیسلمر واحه ای در تپه های شنی بیابان تار (Thar) است. این شهر زمانی یک پایگاه مرزی استراتژیک بوده است و الان پر از قصرهای پر زرق و برق قدیمی، دروازه های باشکوه و قلعه عظیم جیسلمر یا قلعه طلایی است که ساختار دلهره آور آن به قرن 12 تعلق دارد. علاوه بر قصرها، معبدها و خانه های قدیمی خوب، دژ، 99 سنگر و دروازه های عظیم دارد که به میدان اصلی راه دارند. در آن جا شما قصر بلند هفت طبقه مهاراجه را می بینید. ساخت بنا در 1500 آغاز شد و تا قرن 19 ادامه داشت. قسمت های عمومی قصر، منطقه هایی هستند که با کاشی های ایتالیایی و چینی تزیین شده اند، درهای سنگی حکاکی شده و معبدهای جین (Jain) که متعلق به قرن 12 تا 16 هستند و با مرمر و ماسه سنگ و برگ های نخل خطاطی شده  تزیین شده و سقف های آن با رنگ روشن رنگ آمیزی شده اند. حتما از کتابخانه 1000 ساله جاین بندر (Gyan Bhandar) دیدن کنید که نسخه های خطی و آنتیک هایی از قرن 16 دارد.    قلعه سرخ (The Red Fort)، دهلی نو (New Delhi) این قلعه هلالی شکل که در دهلی نو (New Delhi) قرار دارد در سال 1648 توسط شاه جهان (Shah Jahan) ساخته شد و به خاطر ماسه سنگ های قرمزی که در ساختنش استفاده شده به این اسم

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

شب یلدا | یک دقیقه بیشتر بگرد!

متفرقه

یلدا که یکی از سنت های باستانی 7 هزار ساله ما ایرانی هاست، به بلندترین شب سال گفته می شود که از غروب 30 آذر ماه شروع می شود و تا طلوع 1 دی ماه ادامه دارد. در واقع یلدا شب آخر پاییز و شب اول زمستان است و چون در نیمکره شمالی مصادف با اتقلاب زمستانی است، بعد از آن روزها کم کم طولانی تر و شب ها کوتاه تر می شود.   فلسفه شب یلدا و علت نامگذاری آن کلمه “یلدا” به معنی تولد و ریشه آن سریانی است و منظور از تولد، تولد خورشید (مهر/ میترا) است که در بین رومی ها هم به “ناتالیس آنایکتوس” مشهور است، به معنی روز تولد مهر شکست ناپذیر.   آیین شب یلدا یا شب چله از گذشته تا به امروز مردم در شب یلدا دور هم جمع می شوند فال حافظ می گیرند و با خوردن آجیل، میوه های خشک، میوه های فصل، هندوانه و انار بلندترین شب سال را جشن می گیرند.   خوردن هندوانه در شب یلدا هندوانه یادآور گرما و حرارت تابستان است و عده ای معتقدند اگر در شب چله مقداری هندوانه بخورید بر سرمای زمستان غلبه می کنید و مریض نمی شوید، که با توجه به اینکه هندوانه سرشار از ویتامین های A، B، C هست این باور درست است.   خوردن انار در شب یلدا در باور ایرانیان انار بخاطر رنگ سرخش نماد خورشید است   آجیل شب یلدا در گذشته آجیل شب یلدا شامل کشمش، بادام، انجیر خشک، گردو، فندق، توت، خرما، برگه زردآلو و برگه هلو بوده است که امروزه نقل و باسلوق هم به آن اضافه شده است.   یک دقیقه بیشتر بگرد! یلدا بهانه خوبی هست تا یک دقیقه بیشتر مپگردی کنید! با خانواده دور هم جمع شوید و با قصه های مادربزرگ ها و پدربزرگ ها به گذشته بروید! اگر هم دانشجو هستید یا در شهر دیگه ای تنها زندگی می کنید، بزنید بیرون و بیشتر مپگردی کنید. 

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

مسجد جامع کبیر یزد | خانه بلندترین مناره های جهان

متفرقه

مسجد جامع یزد در دل کویر، شاهکار ذوق و هنر ایرانی است که در آن می توان گذر زمان را در ادوار مختلف از دوران ساسانیان تا عصر حاضر دید. مسجد جامع فعلی که عظمت و زیبایی آن چشم هر بیننده و گردشگری را خیره می کند در طی دوره های مختلف  ساخته شده است، از جمله  دوران حکومت های محلی آل کویها، آل مظفر، مغول، ایلخانیان، تیموریان، صفویان و قاجار.     معماری مسجد جامع کبیر یزد در ساخت مسجد عظیم جامع یزد از آهن استفاده نشده و همه قسمت های بنا با طاق ضربی، کاهگل و گچ استوار است. این مسجد هفت ورودی دارد که به راه ها و کوچه های اطراف ختم می شوند. در جلوی سردر معروف مسجد جامع یزد، کاروانسرای ریسمان فروشان قرار داشت که در دوره شاهرخ میرزا خریداری و به مسجد اضافه شد و در آنجا حوضی ساختند و آب تفت را در آن جاری کردند.   سبک معماری مسجد جامع یزد بنای فعلی مسجد جامع یزد به سبک “معماری آذری” ساخته شده است. سبک معماری آذری که به آن سبک ایرانی – مغول هم گفته می شود بعد از سبک معماری سلجوقی یا رازی که آن هم برگرفته از سبک معماری ساسانی است  در آذربایجان در دوره “ایلخانیان” در زمان حکومت هلاکوخان از مراغه شروع و بعد به تبریز و سلطانیه و از آنجا به سراسر ایران و خارج گسترش پیدا کرد. اوج سبک معماری آذری در زمان جانشینان تیمور به ویژه شاهرخ بود.   گنبد و مناره های مسجد جامع یزد گنبد خانه مسجد جامع یزد متعلق به دوره “ایلخانیان” بوده و سردر رفیع و بلند آن در زمان شاهرخ و دوره “تیموریان” ساخته شده است و 24 متر ارتفاع دارد.   دو مناره هم، با ارتفاع تقریبی 52 متر، در دوره صفوی ساخته شده که بلندترین مناره های جهان اند و تنها یکی از آنها پلکان دارد. این مناره ها در سال 1313 شمسی فرو ریخت که دوباره ساخته شدند. بلندترین مناره های جهان متعلق با مسجد جامع کبیر یزد هستند.   محراب و شبستان مسجد جامع یزد محراب مسجد کبیر یزد از سنگ مرمر یکپارچه ساخته شده و از گلاب و تربت کربلا برای ساخت محراب استفاده شده است. شبستان مسجد هم دو قسمت است، یکی برای زمستان و یکی برای بهار و پاییز. محراب مسجد جامع یزد کاشی کاری های محراب مسجد جامع یزد    بانیان مسجد جامع یزد در محل فعلی مسجد جامع یزد، پایه های آتشکده دوران ساسانی بود که تا سالها بعد از ورود اسلام به ایران پابرجا بوده است. اولین بانی مسجد، عمرولیث بود که به گفته ماکسیم سیرو این مسجد در قبله انحراف داشته است. اما مشهورترین بانی ساخت مسجد جامع کبیر یزد، امیرعلاء الدوله کالنجار اولین امیر کاکویی و حاکم یزد از “آل کاکویه” در قرن پنجم قمری بود. در سال 724 قمری سید رکن الدین نظام الحسینی ساخت مسجد جامع فعلی را شروع کرد اما قبل از اتمام گنبد و ایوان آن فوت کرد و طبق وصیتش شرف الدین علی یزدی ساخت  ایوان و گنبد نیمه کاره را به اتمام رساند. بعدها در زمان تیمور گنبد و ایوان کاشی کاری شد. کاشی کاری های مسجد جامع یزد. عکس: Angela Corrias  کاشی کاری های مسجد جامع یزد. عکس: Angela Corrias   مسجد جامع یزد ترکیبی از سه مسجد دوران قاجار مسجد فعلی جامع یزد به جای سه مسجدی بنا شده است که در قرن های متمادی در کنار یکدیگر ساخته شده اند و در دوره “قاجار” به یک مسجد واحد با صحن وسیع تبدیل شده است. آخرین تعمیرات و مرمت ها در سال 1324 شمسی توسط هیات حامیان مسجد جامع به سرپرستی حاج سیدعلی محمد وزیری انجام شده است. نمای مسجد کبیر یزد از بالا نمای مسجد کبیر یزد در شب عکس مسجد کبیر یزد روی اسکناس 20 تومانی {mymaplocation id=46 width=100% height=400px zoom=15 type=google }  

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

جا گذاشتن پاسپورت و جا ماندن از پرواز آمستردام (Amsterdam)

متفرقه

سوم دسامبر روز سرد زمستانی، اولین سالگرد ازدواجمان بود، که می‌خواستیم این روز را در آمستردام (Amsterdam) بگذرانیم و با یک مهمانی دو نفره در یک رستوران جشن بگیریم. هتل و پرواز را رزرو کردیم. قرار بود ساعت ۸ صبح از لندن (London) پرواز کنیم. شب قبل همه وسایل و پاسپورت‌ها جمع کردیم. ساعت ۴ و نیم صبح به سمت فرودگاه حرکت کردیم و خیلی زود به فرودگاه گتویچ (دومین فرودگاه بزرگ بین المللی لندن) رسیدیم. نیازی به چک-این نداشتیم، چون آنلاین همه کارها را انجام داده بودیم. فقط چون من پاسپورتم ایرانی هست رفتم روی سکوی ایرلاین که «ویزا چک» را انجام دهم، اما به من گفتند نیازی نیست در زمان «بوردینگ» می توانی انجام دهی (زمانی که سوار هواپیما می شوی) و برونو هم که ایتالیایی است و هیچ مشکلی برای سفر بدون ویزا ندارد. از آنجا که در بریتانیا در زمان خروج پاسپورت‌ها را چک نمی‌کند و گیت پاسپورت کنترل ندارد،‌ ما به قسمت بوردینگ رسیدیم. وقت زیاد داشتیم برای همین جشن با هم بودنمان را با یک صبحانه خوشمزه در یکی از رستوران‌های فرودگاه آغاز کردیم و با حرف زدن زمان را گذراندیم. لحظه سوار شدن به هواپیما پاسپورت‌ها را درآوردیم که نشان دهیم، چون ویزای من باید چک می‌شد من جلو رفتم اما وقتی پاسپورت‌هایمان را در آوردم متوجه شدم پاسپورت را اشتباه آوردم و خبری از ویزا نیست. (زمانی که من ویزا گرفتم پاسپورتم تاریخ اعتبارش بعد از مدتی تمام شده بود، اما ویزای من همچنان اعتبار داشت، برای همین من هم باید پاسپورت قدیمی که ویزا در آن هست و هم پاسپورت جدید که اعتبار دارد را همراه داشته باشم، اما در آن روز اشتباها پاسپورت جدید و یکی از پاسپورت‌های خیلی قدیمی‌ام همراهم بود.) لحظه خیلی سختی بود،‌ داشتم از صف خارج می شدم که خانمی که پاسپورت را چک می کرد گفت بذار بپرسم که می شود بدون ویزا سفر کنی یا نه! من جواب را می دانستم با پاسپورت ایرانی نمیشه بدون ویزا به منطقه شینگن سفر کرد، اما مانع نشدم و بی سیم زد و پرسید و مسلما جواب «نه» بود.   فردی از خدمه فرودگاه به دنبال ما آمد چون از لحاظ قانونی ما از مرز خارج شده بودیم و برای برگشت باید پاسپورتمان چک می‌شد. مشکل اینجا بود که من پاسپورتی که ویزا داشت را خانه جا گذاشته بودم. صادقانه بگویم که در آن لحظه دعا می کردم پلیس بگوید چون ویزا نداری نمی توانی وارد شوی و باید یک نیروی پلیس با تو بفرستیم به خانه تا ویزا را نشان بدهی، چون از فرودگاه تا خانه رفتن کار سختی بود. اما متاسفانه اینگونه نشد و ما در مرز توضیح دادیم دلیل جا ماندن از پرواز جا گذاشتن ویزا بود و بدون هیچ مشکلی رد شدیم. و بلیط پرواز بعدی همان روز به آمستردام (Amsterdam) که ساعت ۲ بود را خریدیم. برونو در فرودگاه با وسایل ماند و من به خانه رفتم و پاسپورتم را برداشتم و به سمت فرودگاه راه افتادم. هوا خیلی سرد بود و مسیر خیلی خسته کننده و استرس زا. اما بلاخره ما ساعت ۲ از لندن (London) به سمت آمستردام پرواز کردیم و به شهر مقصد رسیدیم. در آن روز تا به هتل رسیدیم وسایل ها را گذاشتیم و برای رفتن به رستوران آماده شدیم اما سرما در وجود من رخنه کرده بود و خستگی و استرس کمی حس شاد بودن را از من گرفته بود. برای همین وقتی به رستوران رفتیم به جای غذای خیلی خوشمره من فقط سوپ سفارش دادم و برونو هم یک غذای خیلی ساده و سبک چون او هم خیلی رمق نداشت. اما با همان بی رمقی به اتفاقی که افتاده بود کلی خندیدیم. آمستردام، شهری که در یک سوی آن کلوپ‌ها و بارهایی وجود دارند که مواد مخدر به مشتری عرضه می کنند و در طرف دیگر آن بازار گل‌ها قرار دارد، اما تمیزی و نظم این شهر بی نظیر است   روز دوم در آمستردام (Amsterdam) زمستان خیلی فصل مناسبی برای سفر به کشورهای اروپایی نیست، چون سرما و باد می تواند خیلی آزار دهنده باشد، اما با این حال ما آمستردام بودیم و می خواستیم شهر را ببینیم. برای گشت زدن در پایتخت هلند (Netherland) می توانید دوچرخه اجاره کنید یا کارت سفر درون شهری بگیرید. کارت سفر را بر حسب زمانی که در شهر هستید می‌توانید بخرید. ما کارت ۷۲ ساعته خریدیم و با این کارت می‌توانید از هر وسیله نقلیه عمومی از جمله ترم یا اتوبوس و … استفاده کنید. آمستردام بهترین و امن ترین شهر برای دوچرخه‌ سواران است. اگر پیاده قدم می زنید حتما دقت کنید که در مسیر دوچرخه سواران نباشید. یکی از مکان‌های دیدنی آمستردام (Amsterdam) خانه موزه ای است که  برای بسیاری از مردم جهان شناخته شده است، خانه آنه فرانک در آمستردام (Amsterdam)، پایتخت هلند است، آنه فرانک دختر یهودی، به همراه خانواده اش ۲۵ ماه در طول اشغال هلند توسط آلمان نازی در جنگ جهانی دوم در این خانه به طور مخفیانه زندگی کرد تا روزی که مخفیگاه آن ها فاش شد و بعد از دستگیری به اردوگاه اجباری فرستاده شد. آنه، دو سال قبل از مرگ خود، یعنی در سالروز تولد ۱۳ سالگی اش، دفترچه ای هدیه گرفت که در آن خاطرات زندگی مخفیانه اش را به ثبت رساند. آنه فرانک چند روز پس از مرگ خواهرش مارگوت فرانک و هفت ماه بعد از دستگیریشان در سن ۱۵ سالگی بر اثر بیماری حصبه در اردوگاه “مرگ برگن بلزن” درگذشت. از آنجا که آنه فرانک خاطرات خود را با جزییات نوشته است، در هر اتاق که وارد شوید خاطره‌ای از او را می‌یابید. اتاق‌های این خانه موزه تاریک و پنجره‌های آن مثل همان زمان با روزنامه پوشیده شده‌اند. دفترچه خاطرات او بعد از مرگش به صورت کتاب منتشر شد و تاکنون به زبان های مختلف دنیا از جمله زبان فارسی منتشر شده است و داستان آنه فرانک و مخفیگاه آن ها داستان برخی از فیلم ها و تئاترها بوده است. نمای بیرونی خانه موزه «آنه فرانک» در آمستردام. در داخل خانه موزه، عکاسی ممنوع است.   روز سوم در آمستردام (Amsterdam) ما روز سوم را با دو دوستی که ساکن هلند بود گذراندیم و

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

باغ شاهزاده (شازده) | بزرگترین و زیباترین باغ تاریخی ایرانی

متفرقه

باغ شازده (شاهزاده) بزرگترین و زیباترین باغ تاریخی و یکی از 9 باغ زیبا و معروف ایرانی است که در 30 تیر ماه 1390 در فهرست میراث جهانی یونسکو (UNESCO) هم ثبت شده و به 35 زبان زنده دنیا ترجمه و در نقشه گردشگری یونسکو قرار گرفته است. باغ شاهزاده در 2 کیلومتری شهر ماهان و 35 کیلومتری کرمان در دامنه کوه های تیگران قرار گرفته است و یکی از زیباترین دیدنی های کرمان است.   ساختار باغ شاهزاده (باغ شازده) ماهان باغ شاهزاده (شازده) که مساحت آن 5/5 هکتار و به شکل مستطیل است در اواخر دوره قاجاریه (سال 1276 شمسی) ساخته شده و دو بخش شرقی و غربی دارد. طول این باغ 407 متر و عرض آن 122 متر است. این باغ ابتدا به دستور محمد حسن خان سردار ایروانی حاکم وقت کرمان ساخته شد و بنای درون آن بعدها  توسط “عبدالحمید میرزا ناصرالدوله” حاکم کرمان ساخته شد و با مرگ او هم نیمه تمام رها شد. باغ شاهزاده (باغ شازده) در زمان قاجار، حدود ۱۳۲۰ هجری قمری   عمارت های باغ شاهزاده که به صورت دو آشکوبه ساخته شده معماری منحصر به فردی دارد که آن را در بین باغ های ایرانی متفاوت می کند و فواره های آن که تنها به دلیل اختلاف ارتفاع فعال هستند، در طول باغ کشیده شده است.  فواره های باغ شازده   ویدیوی 360 درجه از باغ شاهزاده (باغ شازده) ماهان {source}<iframe src=”https://www.360cities.net/embed_iframe/shazde-mahan-garden-kerman-iran-2″ width=”770″ height=”400″ frameborder=”0″ bgcolor=”#000000″ target=”_blank” allowfullscreen webkitallowfullscreen mozallowfullscreen></iframe>{/source}    قسمت های مختلف باغ شاهزاده (باغ شازده) کوشک یا سکونتگاه مالک این قسمت که به آن فصل مالک هم گفته می شود در انتهای فوقانی باغ قرار دارد و شامل دو طبقه است. خانه زعیم باشی در بالای باغ و سمت چپ، بین گوشه جنوبی قسمت اصلی مستطیل شکل و قسمت ابتدای انحنای بالای باغ قرار دارد. این مجموعه در بالای حمام قرار گرفته و با استوانه برج مراقبت، در آن گوشه از حمام جدا شده است و به خاطر عمق بیشترش نسبت به اتاق های اطرافش، بیشترین بیرون زدگی از دیوار اطرافش به خصوص در قسمت پشت حیاط مرکزی را ایجاد کرده است. سر در خانه سر در خانه در وسط ضلع کوتاه پایین باغ، بین فضای ورودی باغ قرار گرفته و از بیرون نسبت به دیوار اطراف باغ، به طرف باغ عقب نشسته و از داخل به طرف باغ به مقدار قابل توجهی جلو نشسته است.   فضای پست سردرخانه   عمارت شاه‌ نشین که در قسمت فوقانی باغ قرار دارد و در حال حاضر به رستوران تبدیل شده و دو طبقه است. حمام در قسمت بالای باغ و پایین خانه زعیم باشی و برجک استوانه ای قرار دارد و شامل چند فضای تو در تو با ابعاد مختلف است که با گنبد و قوس های مختلف پوشیده شده و از نمای بیرون بدنه ای شکسته نمایش می دهد.   نمای باغ شاهزاده (باغ شازده) در این باغ درختان میوه مختلفی به چشم می‌خورد و در جلوی عمارت، حوض‌ها، فواره‌ها و آب‌نمای زیبایی با شبکه آبرسانی که به صورت پلکانی درست شده اند قرار دارد. ورودی باغ شاهزاده (شازده) ماهان – کرمان  باغ شازده در شب این باغ توسط  اداره فرهنگ و هنر وقت خریداری شده و در فهرست آثار ملی به ثبت رسید و الان زیر نظر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کرمان اداره می شود. ویدیوی 360 درجه از باغ شاهزاده در شب {source}<iframe src=”https://www.360cities.net/embed_iframe/shahzadeh-garden-1″ width=”770″ height=”400″ frameborder=”0″ bgcolor=”#000000″ target=”_blank” allowfullscreen webkitallowfullscreen mozallowfullscreen></iframe>{/source}   الگوی باغ شاهزاده ماهان، باغ عمارت بیگلر بیگی (فتح آباد) است که آن هم مربوط به دوره قاجار و در ۲۵ کیلومتری شهر کرمان، روستای اختیارآباد قرار دارد.  باغ فتح آباد عمده ترین درختان و گیاهانی كه در باغ شاهزاده ماهان کاشته شده اند درختان همیشه‌ سبزی مثل کاج و سرو، درختان سایه‌دار و برگ‌پهن مثل نارون وحشی و چتری، زبان‌گنجشک یا  وَن، چنار و سپیدار، گیاهان زینتی مثل  سروهای زینتی پیراكانتا و گونه‌های ارس زینتی و شیر خشت و درختان میوه هستند که در کرت‌ها كاشته شده‌اند.   ویدیوی 360 درجه از فضای ورودی باغ شاهزاده (باغ شازده) ماهان {source}<iframe src=”https://www.360cities.net/embed_iframe/prince-garden-kerman-11-iran” width=”770″ height=”400″ frameborder=”0″ bgcolor=”#000000″ target=”_blank” allowfullscreen webkitallowfullscreen mozallowfullscreen></iframe>{/source}   ویدیوی 360 درجه از فضای بعد از در ورودی باغ شاهزاده (باغ شازده) ماهان {source}<iframe src=”https://www.360cities.net/embed_iframe/prince-garden-kerman-09-iran” width=”770″ height=”400″ frameborder=”0″ bgcolor=”#000000″ target=”_blank” allowfullscreen webkitallowfullscreen mozallowfullscreen></iframe>{/source}   ویدیوی 360 درجه از فضای ابتدایی باغ شاهزاده (باغ شازده) ماهان {source}<iframe src=”https://www.360cities.net/embed_iframe/prince-garden-kerman-08-iran” width=”770″ height=”400″ frameborder=”0″ bgcolor=”#000000″ target=”_blank” allowfullscreen webkitallowfullscreen mozallowfullscreen></iframe>{/source}   ویدیوی 360 درجه از فضای وسط باغ شاهزاده (باغ شازده) ماهان {source}<iframe src=”https://www.360cities.net/embed_iframe/prince-garden-kerman-06-iran” width=”770″ height=”400″ frameborder=”0″ bgcolor=”#000000″ target=”_blank” allowfullscreen webkitallowfullscreen mozallowfullscreen></iframe>{/source}   ویدیوی 360 درجه از فضای انتهایی باغ شاهزاده (باغ شازده) ماهان {source}<iframe src=”https://www.360cities.net/embed_iframe/prince-garden-kerman-05-iran” width=”770″ height=”400″ frameborder=”0″ bgcolor=”#000000″ target=”_blank” allowfullscreen webkitallowfullscreen mozallowfullscreen></iframe>{/source}   ویدیوی 360 درجه از انتهای باغ شاهزاده (باغ شازده) ماهان – عمارت شاه نشین {source}<iframe src=”https://www.360cities.net/embed_iframe/prince-garden-kerman-02-iran” width=”770″ height=”400″ frameborder=”0″ bgcolor=”#000000″ target=”_blank” allowfullscreen webkitallowfullscreen mozallowfullscreen></iframe>{/source}   ویدیوی 360 درجه از نمای باغ شاهزاده (باغ شازده) ماهان – از قسمت عمارت شاه نشین {source}<iframe src=”https://www.360cities.net/embed_iframe/prince-garden-kerman-01-iran” width=”770″ height=”400″ frameborder=”0″ bgcolor=”#000000″ target=”_blank” allowfullscreen webkitallowfullscreen mozallowfullscreen></iframe>{/source}   ویدیوی 360 درجه از پشت عمارت شاه نشین باغ شاهزاده {source}<iframe src=”https://www.360cities.net/embed_iframe/prince-garden-kerman-03-iran” width=”770″ height=”400″ frameborder=”0″ bgcolor=”#000000″ target=”_blank” allowfullscreen webkitallowfullscreen mozallowfullscreen></iframe>{/source}   {mymaplocation id=42 width=100% height=400px zoom=15 type=google }

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

سفرنامه کردستان | بهشت پنهان

متفرقه

شهر سنندج در استان کردستان را بهشت پنهان می نامم چرا که پوشیده از طبیعتی چشم نواز از هزاران تپه پوشیده از درختان میوه و گلهای رنگارنگ و مزرعه های زیباست و چشمه هایی که از هر طرف جاریست، روح فزا و دلگشا. برای من که سفرهای زیادی رفته ام، ناشناخته بودن این طبیعت بکر و شگفت انگیز در بین شهرهای دیگر ایران که تا این زمان موفق به دیدن آنها شدم باعث شد تا سنندج را بهشت پنهان نامگذاری کنم.   موقعیت مکانی، مذهب و لباس مردم سنندج شهر سنندج مرکز استان کردستان، از غرب به مریوان تا عراق، از شرق به قروه تا تهران، از شمال به سقز تا آذربایجانها و از جنوب به کامیاران و کرمانشاه و خوزستان راه دارد. مذهب سنی و گویش مردمان سنندج هم شاخه ای از “کوردی سورانی” است و لباس سنتی مردم سنندج که همه جا به چشم می خورد، برای زنان پیراهن های بلند رنگی و زیبایی به نام “سخمه و کوا” است و برای مردان “دموقوپان” (شلوار) و چوخورانک (لباس) که با شال دور کمر میبندند. لباس سنتی مردم سنندج برای خانم ها لباس سنتی مردم سنندج برای آقایان   غذاهای محلی مردم سنندج “نان سنتی کلانه” (که لانه) که با پیازچه و کره محلی روی تابه پخت میشود بسیار خوشمزه است و همراه با آش دوغ محلی (دوخوا) که با گندم نیمکوب و دوغ و سبزی های محلی آماده می شود در بیشتر مکانها برای فروش به چشم می خورد که طعم متفاوتی نسبت به آش دوغ های شهرهای مختلف ایران دارد. آش دوغ سنندج نان محلی سنندج  نان محلی سنندج نان محلی سنندج   سبزی های محلی مربوط به طبیعت اینجا که بصورت دستچین برای فروش وارد بازار می شود و خاصیت دارویی هم دارند “مرزه کوهی” و “پونه کوهی” و “کنگر” که با ماست مصرف می شود و گیلاخ و شن و ریواس است.   شیرینی سنتی و سوغات شهر سنندج کاک و کنجد شکری و کنجد گزویی است. گزو از درختان همین جا گرفته می شود و طعمی شیرین دارد.   و اما سفر من به کردستان… از جاده مریوان به سمت هورامان که بیشتر از هر جای دیگر این شهر در بین توریست ها و مسافران معروف است به روستای زیبای نگل (نوگل) رسیدم.   گلدسته های مسجد نگل روستایی در دامنه کوهی سرسبز در 60 کیلومتری غرب سنندج که بخاطر یک جلد قرآن بسیار زیبا که با خط کوفی و تزیینات آب طلا بر روی پوست آهو نوشته شده و در یک گاو صندوق در مسجد روستا نگهداری میشود، جلوه ای روحانی و مقدس دارد، این قرآن متعلق به صدر اسلام است که روایت جالبی از پیداشدن آن نقل می کنند…   در ادامه مسیر به مرز ایران و عراق می رسم در ارتفاعی با کوههایی که هنوز در قله برف دارند و راه را به سمت هورامان و هجیج ادامه میدهم. جاده ای پیج در پیچ و بسیار زیبا با طبیعتی سبز و چشم اندازی از روستا و رودخانه سیروان که هرچه پایین تر میروی جزییات بیشتر و پر رنگتری مشاهده می شود.   روستای هورامان، هزار ماسوله ایران روستای هورامان با بافت قدیمی که آن را هزار ماسوله می نامند پر از خانه های طبقه طبقه است با خیابانهایی باریک که از دو طرف طبیعتی چشم نواز دارد و “مراسم پیر شالیار” هرساله در این مکان برگزار می شود و مسافران و توریست های زیادی را در اردیبهشت به اینجا می کشاند. روستای هورامان در ادامه مسیر به بهشت گمشده ای میرسی به نام بلبر که هرچه از زیبایی آن توصیف کنم حق مطلب ادا نشده است. چشمه های جاری از هر ظرف در بین سنگها و صخره ها و در زیر درختان توت و گردو و … نور آفتاب که از بین شاخه های درختان عبور می کند مکانی رویایی بوجود آورده است و صدای گوش نواز آب و آواز پرندگان و کوچه باغ هایی که مسحور کننده است، باعث می شود گذر زمان را حس نکنی. ادامه مسیر جاده ای خاکی است به سمت هجیج و رودخانه سیروان که در طول مسیر همراه است. چشمه بل و سد بل یکی از جاذبه های بسیار زیبای جاده پاوه محسوب می شود که سرشار از شگفتی است. چشمه بل سد بل   ادامه مسیر بازارچه مرزی شوشمی، پاوه، جوانرود و کرمانشاه است. کوه ابیدر کوچک هم در شهر سنندج جایگاه ویژه ای دارد که مشرف به همه جای شهر است.   سمت راست محل عبور کوهنوردان است تا ابیدر بزرگ و سمت چپ هرچه بالاتر میروی چشم اندازی از شهر مشاهده می شود و هر دو طرف طبیعت خیره کننده ای دارد. آبیدر   سنندج و بزرگترین سینمای روباز خاورمیانه بزرگترین سینمای روباز خاورمیانه در اینجا قرار دارد و از هرجای ابیدر پیداست و مثل نگینی بر حلقه میدرخشد. در ارتفاع و بالای ابیدر کوچک پارک و تفریحگاهی عمومی وجود دارد که همیشه مورد استقبال مسافرها و خود مردم سنندج است. از هرطرف شهر به سمت کوه ابیدر راهی وجود دارد و یکی از شاخصه های اصلی شهر سنندج محسوب می شود. بزرگترین سینمای روباز خاورمیانه در سنندج   آثار باستانی سنندج در بین آثار معماری به جامانده از تاریخ، “صفویه” نقش پر رنگی در شهر سنندج دارد. موزه و خانه کورد و مسجد جامع با فاصله کمی از هم در سه خیابان کنارهم قرار دارند. موزه شامل حوض بزرگ پر آب و مجموعه ای از ظروف قدیمی در اتاق های تو در تو است. مسجد جامع سنندج  خانه کورد  خانه کورد موزه موزه سازنده مجسمه های خانه کورد   بزرگانی که با سفر به سنندج با آنها آشنا شدم یکی از بزرگان هنرمند شهر سنندج آقای حسین پناهی است که کار زیبایی در دست اجرا دارند، از شغل های قدیمی مثل آهنگری، نجاری و صنایع دستی و ساخت ظروف مسی… و قرار بر این است که با تاریخچه کامل و نحوه آموزش آنها، در کتاب هایی با موضوع زندگی زیبا (ژیانی جوان) به چاپ برسد. اولین کتاب هم در رابطه با حرفه آهنگری به چاپ رسیده و از ایشان تقدیر شده است. دیدار بعدی آشنایی با آقای افرازه از فرهنگیان پیشکسوت شهر سنندج، مردی با موی سفید و سرشار از انرژی مثبت و لبخندی گیرا. آقای

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

پیاده روی جنگل خلخال به اسالم (قسمت چهارم) | بلوط شوم

متفرقه

سرفه های شدید وحید سکوتمون رو شکست. یوسف یکهو گفت: “من از این اپی، پونزده روز تو گرجستان و ارمنستان استفاده کردم. اما چرا حالا…” علی گفت: “هیس! هیچی نگو… موکتهارووو !!!” نگاهمون افتاد به موکت ها و تازه دیدیم که موکت ها از چند جا به شدت سوختن! بی اختیار قیافه خاله حسین آقا و پدرش اومد جلو چشمم که انگار اصلا راضی نبودن ما اون شب خونشون بمونیم! یکهو گفتم: “خب پولشو می دیم!” همه به هم نگا کردن. گفتم : “فدای سرمون. اتفاقیه که افتاده! مهم اینه که همه مون سالمیم…” وقتی اینو گفتم صدام به وضوح می لرزید! ساعد دست وحید سوخته بود. پماد مالید به دستش و دورش رو باند پیچید. تازه جرات کردیم که درباره موضوع حرف بزنیم و رفتارای همو تحلیل کنیم و به هم دست مریزاد و دمت گرم بگیم یا غر بزنیم سر هم! نشستم کنار کوله م و دست کردم تو کیف کمریم. چشمم به بلوطی افتاد که از تو جنگل خلخال پیدا کرده بودیم و من گذاشته بودم تو جیبم. بلوط رو تو دستم بازی می دادم و به هزار و یک چیز فکر می کردم. علی تا بلوط رو دید تو دستم با لحن خاصی گفت: “ثریا! تو این بلوطو از اونجا آوردی با خودت؟؟ منم میگم چرا اینجوری داریم به فنا می ریم. همش به خاطر این بلوط شومه !!! دهنت سرویس.”   اینو که گفت هممون یه نگاهی به هم کردیم و انگار منتظر همچین جمله ای باشیم شروع کردیم به خندیدن… می دونم دیوونه شده بودیم که داشتیم می خندیدیم! شاید حجم ترس و دلهره مون انقدر زیاد بود که احتیاج داشتیم با یه نیروی محرکه ای پرتش کنیم بیرون. و چی بهتر از خنده و کی بهتر از علی؟! درباره علی اینو بگم که این قابلیتو داره که در عرض چند ثانیه موقعیتای بحرانی رو سوییچ کنه به موقعیت خنده و شوخی… هممون شروع کردیم. یکی گفت موهای دستم کز خورده آخ جون دیگه اپیلاسیون لازم ندارم! یکی ادای اون یکی رو درآورد که چجوری تو لیوان آب پر می کرد و می ریخت رو آتیش… یکی بهم می گفت دهنت سرویس موهاتو اینجوری ریختی اگه می سوخت هیچ جوره نمی شد خاموشش کرد! یکی گفت بچه ها قیافه بابای حسین آقا رو تصور کنید که چقد بداخلاق بود. حالا بهش چی بگیم؟؟ قیافش دیدنی می شه ها… هممون خودمونو زده بودیم به کوچه علی چپ تا کمی فراموش کنیم که چند دیقه قبل چجوری داشتیم به فنا می رفتیم… علی از من و مصوم پرسید: “راستی چرا شما جیغ نزدین؟ مگه دخترا اینجور وقتا جیغ نمی زنن؟” گفتم: “جیغ زدنمون نیومد، گفتم حالا پیرمرده میاد موکتارو ببینه فاتحمون خونده س!” بعد همشون تو صورتم نگاه کردن و گفتن: ینی تو اون لحظه داشتی به پیرمرده و موکتا فک می کردی؟ بعد گیر دادن به پتوی من که حیف شد پتو ی نازنینت سوخت! گفتم عب نداره قبلا سوخته بود اگه سالم بود که نمینداختم رو آتیش… و فحشهایی بود که نثارم شد. خلاصه با گفتن همین چیزها بود که سعی کردیم فضای ابزورد عجیب غریبمون رو کمی سبک کنیم برا خودمون و همه چیز رو بندازیم گردن بلوط شوم… خب همینه دیگه! آدم وقتی قدرت فکر کردن نداشته باشه به خرافات پناه می بره و ما اون لحظه خیلی دوس داشتیم خرافاتی شیم و به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنیم!… یه اپی دیگه با نهایت احتیاط روشن کردیم و صبحونه خوردیم و مهران با کوله پشتی ها موند خونه و بقیه راه افتادیم به سمت بیمارستان! با هم قرار گذاشتیم درباره قضیه آتیش سوزی چیزی به محسن و مینا بروز ندیم. هر چند مینا تا وحید رو دیده بود بلافاصله پرسیده بود وحید دستت چی شده؟! بچه ها نظرمو پرسیدن که ادامه بدیم یا برگردیم خونه هامون؟ واقعیتش اینه که حال روحی هیچکدوممون مساعد نیس اصلا! من که با این روحیه نمیتونم برگردم خونه. من بهشون گفتم ادامه بدیم سفرمون رو ! …  محسن گفت: “تصمیم درستی گرفتید، ادامه بدین سفرتون رو!” و ما ادامه دادیم سفرمون رو… با محسن و مینا تو بیمارستان خدافظی کردیم و اونها با یه ماشین دربستی برگشتن تهران. ما هم برگشتیم خونه و وسایلامونو جمع کردیم و با کلی خجالت پول موکت حسین آقا رو پرداخت کردیم. حسین آقا واقعا مهربون بود و با خوشرویی میگفت عب نداره اتفاقه دیگه! از خونه زدیم بیرون و با مهران و بهزاد هم خداحافظی کردیم و راه افتادیم. مسیر نزدیک و سر راستی رو انتخاب کردیم، جنگلهای گیسوم. این سفر ما چون مثل یه فیلم ادونچری بود (البته هر سفری یه قصه س. مخصوصا سفرهای این سبکی که سطح ماجراجوییش معمولا زیاده. اما فکر میکنم سفر ما ماکسیموم ماجراجویی و آدرنالین رو داشت…) می خوام دقیقا مثل فیلم ها روایتش کنم و فلاش بک بزنم به اول سفر… به نحوه راه افتادنمون و آشنایی من با بچه های دیگه! یکشنبه عصر بچه های تهران نزدیکای ساعت شیش و هفت هیچهایک رو شروع کردن به مقصد زنجان و نزدیک ساعت 1-1:30 بود که رسیدن زنجان. مینا و مصوم شب اومدن خونه ما و پسرها داخل شهر کمپ کردن. صبح یه کم دیر راه افتادیم. ترافیک دسته حسینیه زنجان رو به زحمت رد کردیم و وارد جاده شدیم. اونجا دو نفر دو نفر تقسیم شدیم. کلا هفت نفر بودیم… بعد از چند دیقه ایستادن یه کامیون نگه داشت برامون. راننده از کردهای سنندج بود و مهربون و اهل دل! جاده پیچ درپیچ بود و سطح بعضی جاها داغون. دل و رودم داشت می ریخت به هم. اومدم قرص بخورم که راننده نذاشت. یه انار داد بهم و گفت هر وقت حالت تهوع گرفتی به جای قرص انار ترش بخور، خوردم و حالم خوب شد!   علی تو راه بهم زنگ زد و گفت برنامش اوکی شده و با دو تا از دوستاش جوین میشن بهمون. اسم دوستاش هم لاله و وحید بودن! کلا مدلم جوریه که از دیدن آدم های جدید استقبال می کنم. علی ام تو سفرهای قبلیش کلی از وحید تعریف کرده بود. گفتم ببینیم و تعریف کنیم! قرارمون این شد که تو شهر خلخال جوین شن بهمون. سر سه راه گیوی (مردم محلی بهش میگن کیوی) با راننده سنندجی

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

شهرهای توریستی و مکان های معروف مالزی (Malaysia)

متفرقه

اگر قرار بود، کشورهای جهان را بر حسب تنوع رتبه بندی کنند، مالزی (Malaysia) در جای نخست این فهرست قرار می گرفت. مالزی نه تنها دارای فرهنگ های قومی متنوعی است بلکه طیف وسیعی از آداب و رسوم، غذاها و مذاهب مختلف را در کمال صلح و دوستی در خود حفظ کرده است و برای سفر به آن به ویزا نیازی ندارید. جغرافیای این کشور تنوع بی نظیری دارد، از کوه ها و ارتفاعات سر سبز گرفته تا جنگل های استوایی. کشور مالزی به دو بخش تقسیم شده است. مالزی غربی بر روی شبه جزیره مالایی قرار دارد و از شمال با تایلند مرز خشکی دارد، در همین حال دریای جنوبی چین (China) در سراسر مالزی شرقی امتداد دارد و در جزیره بورنئو (Borneo) واقع شده است. 10 شهرتوریستی مالزی که در ادامه معرفی می شوند، از جمله محبوب ترین مقاصد توریستی این کشور از لحاظ فرهنگی، تاریخی و طبیعی هستند، با مپگرد همراه باشید. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: راهنمای کامل سفر به مالزی (Malaysia) [/yt_blockquote]   1) کوتا بارو (Kota Bharu) عمدتاً توسط بسیاری از گردشگران که از جزایر زیبای پرهنتیان (Perhentian) بازدید می کنند، به عنوان توقفگاه استفاده می شود. کوتا بارو (Kota Bharu) جذابیت های منحصر به فردی دارد، از جمله جاذبه های گردشگری آن می توان به مراکز خرید و غذاهای محلی اشاره کرد. کوتا بارو (Kota Bharu) مرکز ایالت کلانتان (Kelantan) است و در شبه جزیره مالزی در نزدیکی مرز تایلند قرار دارد. عمده تمرکز کوتا بارو (Kota Bharu) در بازارها و مراکز خرید شلوغ است که بزرگترین آن، بازار مرکزی است (Central Market) که با کافی شاپ ها و خیابان های شلوغ و اتوریکشا (موتور سه چرخه) احاطه شده است. در بازار مرکزی، مشاهده زنان پرتکاپویی که در حال عرضه میوه ها، غذاها و سبزیجات رنگارنگ هستند، تصویری همیشگی است.  [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: جاذبه های گردشگری کوتا بارو (Kota Bharu) [/yt_blockquote]   2) ملاکا (Melaka) موقعیت مهم جغرافیایی مالزی (Malaysia) در مسیر دریایی، بین هندوستان (India) و چین در سواحل جنوب غربی این کشور، قرن ها محل مناقشه کشورهای هندوستان (India)، پرتغال (Portuguese)، انگلستان (British) و هلند (Dutch) بوده است. امروزه در نتیجه این مراودات و داد و ستدد ها، شهرهای مالزی از لحاظ معماری، فرهنگ و سنت و غذا، تنوع بی نظیری دارند. در نواحی تحت اشغال پرتغالی ها در ملاکا (Melaka) ویلاهای جذاب و دیدنی و قلعه های قدیمی و در نواحی تحت اشغال هلندی ها بعضی از قدیمی ترین آثار معماری هلندی در شرق دیده می شود.  [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: جاذبه های گردشگری ملاکا (Melaka) [/yt_blockquote]   3) ارتفاعات کامرون (Cameron Highlands) ارتفاعات کامرون (Cameron Highlands) یا کمرون هایلند که در کوه ‌های تیتوانگسا (Titiwangsa) قرار دارد از قدیمی ترین مقاصد گردشگری مالزی محسوب می شود. از جذابیت های این ناحیه می توان به باغ های انگلیسی، جنگل ها و دریاچه ها، گونه های جانوری متنوع و تفریحگاه های طبیعی اشاره کرد. همانطور که می دانید، کشور مالزی (Malaysia) یکی از بزرگترین صادر کنندگان گل و چای به سراسر جهان است، ارتفاعات کامرون یکی از نواحی مالزی است که دارای مزارع بسیار زیبای چای و گل های رنگارنگ است. شاید گلف در دشت های سر سبز این ناحیه خالی از لطف نباشد.  [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: معروفترین مزارع چای جهان [/yt_blockquote]   4) کوتا کینابالو (Kota Kinabalu) با توجه به نزدیکی کوتا کینابالو (Kota Kinabalu) مرکز ایالت صباح (Sabah) در جزیره بورنئو (Borneo) به جزایر گرمسیری، جنگل های انبوه، زیستگاه های حفاظت شده، پارک های ملی و بلندترین قله مالزی، کوه کینابالو (Mount Kinabalu) یکی از مقاصد جذابی است که گردشگران آن به سرعت در حال افزایش هستند. کوتا کینابالو (Kota Kinabalu) که بعضی از نقاط دیدنی، آثار تاریخی و رصدخانه ها در آن بنا شده اند، در فاصله چند کیلومتری شهر، پارک دریایی تانکو عبدالرحمان (Tunku Abdul Rahman) قرار دارد که مجمع الجزایری متشکل از پنج جزیره است و مکان ایده الی برای غواصی، اسنورکلینگ و شنا است.  [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: با دیدنی های کوتا کینابالو (Kota Kinabalu) آشنا شوید [/yt_blockquote]   5) کوچینگ (Kuching) کوچینگ (Kuching) بزرگترین شهر در جزیره بورنئو (Borneo) است که یکی از پایگاه های محبوب برای کاوش جنگل هاست. البته به جز این، کوچینگ (Kuching)، چیزهای دیگری هم دارد که گردشگران را به خود جلب کند، آثار و بناهای تاریخی و بازارهای شلوغ و تفریحگاه های دیدنی در طبیعت. این شهر در کنار رودخانه ساراواک (Sarawak) قرار دارد که اسکله های زیبا و آثار تاریخی مثل، قلعه مارگریتا (Margherita palace) و کاخ آستانا (Astana palace) در آن قرار گرفته اند. مرکز مدنی کوچینگ با سقف چتری شکل خود، یک افلاک نما را در خود جای داده است.  [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: جاذبه های گردشگری کوچینگ (Kuching) را بشناسید [/yt_blockquote]   6) جزیره پنانگ (Penang)  جزیره پنانگ (Penang) در تنگه مالاکا (Malacca) در سواحل شمال غربی مالزی غربی قرار دارد. این جزیره با توجه به جورج تاون (George Town) و تنوع غذایی اش یکی از مقاصد محبوب گردشگری مالزی محسوب می شود. از آنجایی که این جزیره در امتداد یکی از پر رفت و آمدترین مسیرهای حمل و نقل جهان قرار گرفته، فرهنگ ها، معماری ها و غذاهای زیادی به این ناحیه وارد شده اند. هیچ سفری به پنانگ (Penang) بدون اتوریکشا سوار شدن و یا قدم زدن در اطراف مرکز جزیره، جورج تاون و بازدید از معماری های بریتانیا و معابد تاریخی چینی و هندوستانی کامل نیست. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: با جاذبه های گردشگری جزیره پنانگ (Penang) بیشتر آشنا شوید [/yt_blockquote]   7) کوالالامپور (Kuala Lumpur) کمتر از دو قرن پیش، کوالالامپور (Kuala Lumpur) فقط یک شهر معدنی آرام در غرب مالزی بود، اما امروزه، این شهر پایتخت کشور و بزرگترین کلان شهر مالزی محسوب می شود. این شهر بخاطر فرهنگ های مختلف، آسمان خراش ها، مراکز خرید، کافه ها و رستوران های شلوغش معروف است. کوالالامپور دارای آثاری تاریخی با معماری استعماری و میدان مردکا (Merdeka Square) است، محله چینی این شهر هم یکی از مراکز توریستی جذاب است، در همین حال، مرکز خرید مثلث طلایی (Golden Triangle) با برج معروف پتروناس (Petronas Towers) چهره مدرنی از شهر را به

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

پیاده روی جنگل خلخال به اسالم (قسمت پنجم) | درخت هر چی پربارتر، افتاده تر

متفرقه

چون نزدیک مراسم تاسوعا عاشورا بود فقط می خواستن از امنیت مراسم مطمئن بشن. مدارک شناسایی هممون رو چک کردن و اسامی مون رو نوشتن و رفتن. سوار نیسان شدیم و رفتیم سمت اندبیل… هوا داشت کم کم تاریک می شد و سرررد. از نیسان پیاده شدیم و لباسهای گرممون رو پوشیدیم و هد لمپ هارو روشن کردیم. مسیر یه تپه سربالایی بود و مه و باد اذیتمون می کرد. راه رفتن سخت شده بود. تو یه خط همه داشتیم حرکت می کردیم که دیدم وحید و علی و لاله وایسادن. گفتم چی شده علی؟ گفت: چیزی نیس شما از جلو برید ما هم میایم. حرکت تو اون مسیر برا خود من کمی سخت بود چه برسه به لاله که اولین بارش بود طبیعت گردی و شب مانی رو تجربه می کرد! ما حرکت کردیم. باد تعادلم رو به هم می زد و به بچه ها می گفتم تروخدا قدمهاتون رو کمی تندتر بردارید تا به هم برخورد نکنیم. چشمم مدام پشت سرم بود که بچه ها برسن. گفتم : محسن بچه ها عقب موندنا! محسن رفت پهلوشون و باهاشون صحبت کرد و دوباره برگشت. بهم گفت: شما نایستید بدنتون سرد میشه. آروم آروم برید تا وحید اینام برسن. خیالم راحت شد که مشکل خاصی ایجاد نشده. با موزیکهای راک مهران داشتیم به خودمون انرژی می دادیم و جلو می رفتیم. بدنمون حالا گرم شده بود و مسیر سرراست تر بود. یه کم استراحت کردیم تا علی و بقیه برسن بهمون. یکهو چشمم به کوله وحید افتاد که کوله لاله رو بسته بود روش. تو تاریکی شب کوله پشتی هیولایی شده بود برا خودش. پرسیدم : “خوبید بچه ها؟” وحید نفس زنان بدون اینکه سرشو بالا بیاره گفت: مرسی و رد شد و رفت. تو دلم گفتم: اه اه اه… با چه آدم گنده دماغی همسفر شدم من! علی منو کشید یه گوشه و با گلایه گفت: ثریا چرا نگفته بودین مسیر انقدر سنگینه! لاله واقعا حالش بد شده… ما احتمالا فردا برگردیم یا مسیر عوض کنیم! گفتم: علی من که توضیح دادم برناممون پیمایش جنگل خلخال به اسالمه. حتی گفتم ما بوت کوهنوردی پامونه و جی پی اس داریم که گم نشیم. همین یعنی برنامه یه کم سنگینه! تو به من نگفتی لاله قراره بیاد… خب تقصیر هممون بود. نباید برنامه رو سرسری می گرفتیم و بدون توضیحات کامل به بقیه، دعوتشون می کردیم. هم من کم کاری کرده بودم (اونم به خاطر اینکه تو جاده فهمیدم علی و وحید قراره جوین شن بهمون و تماسمون هی قطع و وصل میشد) هم علی که درباره برنامه به وحید چیزی نگفته بود و هم وحید که بدون اطلاع از برنامه، لاله رو دعوت کرده بود!  این شد یه تجربه که از دفعه بعد سرسری کسی رو دعوت نکنم! یه کم دمغ شده بودم… بعد از یه ساعت پیاده روی رسیدیم به یه دشت صاف و کمپ کردیم تا بساط شام و … رو ردیف کنیم. سرد بود و همه رفته بودن تو چادرهاشون. رفتم چادر علی تا یه کم باهاش صحبت کنم. یکهو دیدم وحید و لاله هم پیش علی اند. لاله داشت میلرزید از سرما و افت فشار. بچه ها بهش چای دادن و وحید به من گفت لیوانتو بیار چایی بریزم. گفتم: نه ممنون!… البته که چایی خوردم ولی نمیدونم چرا انقدر معذب بودم پهلوش. حتی موقع شام که ترکیب سوپ و نودل بود به خاطر کمبود ظرف، به علی گفتم بیاد از بشقاب من نودل بخوره و یه بشقاب دیگه هم دادم به وحید! (ینی نمیخواستم با وحید از یه بشقاب غذا بخورم.) محل کمپ شب اولمون تو مسیر خلخال به اسالم… بعد شام داد زدم و گفتم بچه ها دو سه روز دیگه تولدمه هاااا … کادوهاتونو رو کنید! محسن که تاریخ تولدمو می دونست کلیییی سورپرایزم کرد و یه پاوربانک بهم کادو داد که حسابیییی ذوقمرگ شدم. مینا یه کیک کوچولو از تو خوراکیاش درآورد با یه چوب کبریت و گفت فوتش کنم. لاله ام یه اسکارف خالخالی بهم کادو داد که واقعا انتظارشو نداشتم و بغلش کردم و ماچ و بوسه. (ولی هنوزم فکر می کردم ازون دخترای تیتیش مامانیه که وسایلاشو میده پسرا براش بیارن!) (لاله جان اگه الان اینارو می خونی حلالم کن) ساعت یک شب بود. از سرمای زیاد همه رفته بودن تو چادرهاشون. شروع کردم به قدم زدن. دیدم علی یه گوشه تکیه داده به یه پرچین و بساط موزیک و سیگارش به راهه! رفتم پهلوش و شروع کردم به حرف زدن. علی از دستم ناراحت بود که چرا وقتی اونجا توقف کرده بودن من نایستادم و مسیرمو ادامه دادم. گفت: “من تو این گروه فقط تو رو میشناسم و بقیه بچه ها برام غریبه اند. از تو یکی انتظار داشتم کنارمون وایسی.” بهش توضیح دادم که وضعیت خودم اصلا مناسب نبود و تعادلم به خاطر باد داشت به هم می خورد و سربالایی هم بهم فشار آورده بود و زانوهام داشت می لرزید. و بهش یادآوری کردم که چن بار صداتون کردم و هر بار گفتید شما برید مام میایم… بهش حق دادم ولی ازش انتظار هم داشتم که وضعیتم رو درک کنه! خیلی حرف زدیم. تقریبا اندازه دو ساعت! علی گفت و من گفتم. بحث از باتجربه بودن وحید شد و گفت وحید دهها قله رو فتح کرده و … گفتم: از تجهیزاتش مشخصه. ولی علی آقا، درخت هر چی پربارتر، افتاده تر! چون چارتا قله فتح کرده دلیل نمیشه انقدر برا من و بقیه قیافه بگیره. تجربه آدما وقتی اخلاق نداشته باشن مفت نمیرزه! ( وحید می تونم حدس بزنم الان قیافت چه شکلی شده!!) علی کلی از اخلاقهای خوب وحید گفت و گفت که من دچار سوتفاهم شدم از برخوردش. منم مثل سرتقها گفتم: امیدوارم همینطور باشه، من که این چیزایی که میگی رو ندیدم! ولی چه خوب شد که حرف زدیم! خیلی خوبه که آدمها هر کدورت و ناراحتی که تو دلشون هست رو همونجا صادقانه و رک مطرح کنن تا تبدیل به خوره نشه. همون حسی که من به وحید داشتم اون هم به من پیدا کرده بود و علی هم که تو ذهنش برنامه چیده بود که این آخرین دیدارش با من خواهد بود… وقتی دو ساعت سرپا وایسادیم و حرف زدیم خیلی

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

فلسفه و آیین کریسمس (Christmas) | میلاد مسیح

متفرقه

کریسمس (Christmas) روزی است که برای جشن گرفتن میلاد مسیح تعیین شده است. در تمام دنیا مسیحیان این روز را که  25 دسامبر (معادل روز 4 یا 5 دی ماه) است، جشن می گیرند. با اینکه مسیح دقیقا در این روز به دنیا نیامده است، این تاریخ به این دلیل انتخاب شد تا مصادف با روز جشن رومیان غیرمسیحی برای بزرگداشت ساترنس (خدای برداشت محصولات) و میترا (خداوند نور) باشد. روز این جشن، بعد از انقلاب زمستانی است، که طولانی ترین شب در نیمکره شمالی است. به این ترتیب این جشن نشان دهنده پایان کوتاه شدن روزها و به نوعی قدر دانی از خورشید هم هست. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: فستیوال و کارناوال های معروف جهان را بشناسید [/yt_blockquote]   کریسمس (Christmas) به نام های دیگری هم شناخته می شود. مثلا در قدیم با نام یول (Yule) خوانده می شده یا در فرانسه ( France) بیشتر به نام نوئل (Noel)، در ایتالیا (Italy) به ناتاله (Natale) و در اسپانیا (Spain) به نویداد (Navidad) شهرت دارد. از اوایل قرن 20 میلادی، در خیلی از خانواده ها جشن کریسمس (Christmas) به یک جشن غیر مذهبی تبدیل شده است که هم مسیحیان و هم افراد غیر مسیحی آن را جشن می گیرند و هدیه گرفتن و هدیه دادن از شاخصه های اصلی آن شده است. در این کریسمس ها شخصیت افسانه ای با نام سانتا کلاز (Santa Clause) یا همان بابا نوئل (Papa Noel) نقش مهمی ایفا می کند.   نماد های کریسمس (Christmas Symbols) تقریبا هیچ کدام از آیین های امروزی کریسمس (Christmas) ریشه های مذهبی و دینی ندارند و حتی خیلی از آن ها قدمت زیادی هم ندارند. مثلا با اینکه منشا و تاریخ اولین درخت های کریسمس (Christmas Trees) دقیقا مشخص نیست، به نظر می رسد اولین بار در سال 1605 در استراسبورگ (Strasbourg) درخت صنوبر را با سیب تزیین می کردند و احتمالا اولین استفاده شمع روی این درخت ها در سال 1611 توسط یک دوشس سیسیلیایی (Cecilia) صورت گرفته باشد. همینطور تاج گل تجلی (Advent Wreath) که از شاخه های صنوبر و چهار شمع  (که هر کدام نمادی از یکی از یکشنبه های فصل تجلی (Advent Season) هستند) درست می شود، از دو رسم قبلی هم جدیدتر است. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: جشنواره رنگ هولی (Holi) | هند [/yt_blockquote]   ستاره بیت اللحم (Star of Bethlehem) در آیین مسیحی ستاره بیت اللحم (Star of Bethlehem) یا ستاره کریسمس (Star of Christmas) نمادی از تولد مسیح است. در انجیل متا آمده است که بعد از تولد عیسی در یهودا (Judea)، در زمان شاه هرود (King Herod)، مجوسانی از شرق به اورشلیم (Jerusalem) می آیند و می پرسند: “آن کسی که پادشاه یهودیان خواهد بود کیست؟ ما ستاره اش را در شرق دیدیم و برای عبادتش به اینجا آمده ایم.”     رسم دنبال کردن ستاره کریسمس هنوز هم در برخی نقاط جشن گرفته می شود. در باواریا (Bavaria) و اتریش (Austria)، بچه ها مثل پادشاهان لباس می پوشند و یک ستاره بزرگ در دست می گیرند و از خانه ای به خانه دیگر می روند و آواز “سه پادشاه (The Three King)” را می خوانند و در ازای آن شکلات یا پول هدیه می گیرند. در لهستان (Poland) هم درست بعد از شام سال نو، کشیش روستاها از بچه ها سوالات مذهبی می پرسد و به آن ها هدیه می دهد. در مجارستان (Hungary) هم روی سیب هایشان را به شکل ستاره خالی می کنند و معتقدند باعث خوش شانسی می شود. البته در سایر نقاط هم مردم با آویزان کردن یک ستاره طلایی در خانه هایشان این رسم را به جا می آورند. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: جشنواره فانوس یی پنگ (Yi Peng Lantern Festival) | تایلند (Thailand) [/yt_blockquote]   درخت کریسمس (Christmas Tree) شاید معروفترین شاخصه کریسمس (Christmas) همین درخت باشد. یک درخت همیشه سبز مثل صنوبر یا کاج که در قدیم با سیب و گردو و فندق تزیین می شده و امروز با انواع نورها و توپ های رنگی، تاج گل، ریسه های زرق و برق دار و آبنبات های عصا شکل تزیین می شود.      آبنبات های عصا شکل نمادی از داستان چوپانی است که ستاره تولد مسیح را می بیند و برای عبادت به سمت محل تولد او می رود. بالای درخت کریسمس گاهی یک ستاره یا یک فرشته هم می گذارند.   شمع ها و نور احتمالا اولین بار در قرون وسطی از شمع در کریسمس (Christmas) استفاده شده است. شمع و نور که در مراسم کریسمس استفاده می شود برداشتی از این عبارت مسیحی است که “مسیح نور جهان است”. هرچند امروزه بیشتر از ریسه های نورانی استفاده می شود تا بدون نگرانی از سوختن درخت تزیینات را انجام دهند.   داروش (Mistletoe) و خاس (Holly) سالها پیش از میلاد مسیح کاهنان سلتی (Celtic) از داروش در جشن های ابتدای زمستان استفاده می کردند. داروش (Mistletoe) یک گیاه همیشه سبز است که در قدیم معتقد بودند خاصیت ترمیم کنندگی دارد یا از آن برای محافظت استفاده می کردند. این گیاه را نماد دوستی و صلح می دانند. در گذشته کلیسا این گیاه را به این دلیل که به دوران شرک مربوط می شد ممنوع می کند و گیاه خاس (Holly) را جایگزین داروش می کند. امروز در روزهای کریسمس در هر خانه ای یک تکه شاخه داروش آویزان می کنند که اعتقاد دارند اگر دختر مجردی در زیر آن ایستاده باشد نمیتواند تقاضای بوسه دیگری را رد کند. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: جشنواره فانوس شکوفه‌های گیلاس (Cherry Blossom Lantern) | نشانه دوستی آمریکا و ژاپن [/yt_blockquote]   سانتا کلاز (Santa Claus) آن چه که امروز به نام سانتا کلاز (Santa Claus) شناخته می شود، برگرفته از شخصیتی به نام سنت نیکلاس (St. Nicholas) است که در قرن چهارم زندگی می کرد. او که از کودکی خود را وقف مسیحیت کرده بود به سخاوتمندی و کمک به فقرا شهرت داشت. در سال 1822 فردی به نام کلمان سی. مور (Clement C. Moore) آوازی نوشت به نام “دیداری با سنت نیکلاس (A visit to St. Nicholas)” که در آن چهره امروزی سانتا کلاز (Santa Claus) را تصویر کرد: “پیرمردی چاق و خندان با ریش

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

پیاده روی جنگل خلخال به اسالم (قسمت ششم) | بهشت

متفرقه

تو سرم جنگی بود! نمیتونستم بخوابم، خروپف و خرناس بلند یکی دو تا از بچه ها که چادرهاشون چسبیده بود به چادر ما، باعث شده بود نتونم بخوابم. تا صبح تو مغزم یه عده جنگیدن و زدن و خوردن… عوضش صبح با صدای گله گوسفند از خواب بیدار شدم. این قسمت صبح بیدار شدن رو همیشه دوست دارم. صدای بع بع و زنگوله ی بزها یه لذت وصف ناشدنی داره که باید خودتون تجربه ش کنید! بیدار شدم و منظره ای دیدم که همممه چی از یادم رفت؛ همه جنگهایی که تو مغزم بود و قیافه گرفتن ها و بحث ها و معذب بودنها! مادر طبیعت دستهاشو باز کرد و خودمو رها کردم تو آغوشش… تپه ها و دشت های بیکران سبز رنگ جلو روم بود و آفتاب خنک پاییزی تا سینه کش دشتها بالا اومده بود. سمت راست چادرم درختهای هزار رنگ پاییزی بود و سمت چپ دشت ها و تک و توک کلبه ها و گله های گوسفند و بز… چی باید گفت در وصف این طبیعت! اصلن چی میشه گفت؟ مگه توانایی کلمات برای وصف زیبایی چقدره؟! برای من سوال بود که چرا گوسفنداشون انقدر خوشگلتر و دوست داشتنی تر از گوسفندای منطقه ما بودن! صبحونه املت خوردیم که زحمتشو بیشتر محسن کشید و ما مشغول لذت بردن از طبیعت و عکاسی شدیم. بعد صبحونه حواسم بود که علی وحید رو برد یه گوشه ای و مشغول حرف زدن شدند. بعدها فهمیدم که علی حرفهای منو بهش منتقل کرده بود و از سو برداشتی که بینمون ایجاد شده بود گفته بود. همه ضد کمپ کردیم که راه بیفتیم. از وحید پرسیدم: برمی گردین؟ گفت: تا ببینیم لاله چند چنده! اگه تونست ادامه بده میایم! لاله دیشب خوب استراحت کرده بود و سرحال بود. کوله ش رو خودش برداشت و راه افتادیم. از زیبایی مسیر و آفتاب و هوای تمیز و سبک چیزی نمیگم و میگذرم. انقدر که ما برای عکاسی وایمیسادیم صدای محسن و مهران در اومده بود. گفتم : حیف نیس ازین منظره ها بگذریم. آدم یاد ارتفاعات آلپ میفته! همشون زل زدن بهم: تا حالا چند بار رفتی ارتفاعات آلپ؟! گفتم: خب… تو فیلمها که دیدم! کارتون هایدی رو که یادتونه… زیبایی مسیر رو پایانی نبود …  یه کم هایک کردیم و سعی کردم به طور مساوی پهلو همه بچه ها باشم تا دلخوری براشون پیش نیاد. خب همشون دوستای من بودن و بیشترشون اولین بار بود که همو می دیدن. آشنا کردن دوستان با هم مخصوصا تو سفرهای چند روزه هرچند لذت بخشه ولی به شدت انرژی بره! مخصوصا اگه هر کدوم ساز مخصوص خودشونو بزنن. پهلو هر کس پنج دیقه راه میرفتم و گپ می زدم و بعد میرفتم سراغ نفر بعدی! اما سعی کردم به لاله و وحید و علی توجه بیشتری کنم تا دلخوری دیشبشون برطرف شه! همونطور که سرگرم بچه ها بودم چشمم به اطراف می چرخید. یکهو جلوی پام دیدم چن تا بلوط خوشگل افتاده زمین. خم شدم و یکیش رو برداشتم و تمیز کردم و به بچه ها نشون دادم . بچه ها یکی دوتاشو خوردن اما بلوط من جون سالم به در برد. از دست بچه ها گرفتمش و انداختم تو کیف کمریم… وحید ازم خواست خصوصی گپ بزنیم. وایسادیم تا بچه ها رد شدن و قدمهامونو آهسته کردیم. وحید گفت که علی باهاش حرف زده و درباره سوتفاهماتی که پیش اومده بود برام توضیح داد. دقیقا همون سوبرداشتی که من از رفتار وحید داشتم اونم از برخورد من کرده بود. گفتم وحید من وقتی فهمیدم اومدی زنجان کلی سر علی غر زدم که چرا خبرم نکرد که ببینمت. حالا چطور میتونم برات قیافه بگیرم! برخورد سرد خودت باعث شد. وحیدم برام یه سری چیزها شمرد که وقتی کلاهمو قاضی کردم دیدم وحیدم بی تقصیر بوده! یعنی یه سری مسایل (از مکان آشنا شدنمون که وسط میدون بود تا مسایل دیگه) دست به دست هم داده بودن تا وحید هم مثل خودم شتابزده تصمیم بگیره و پیش داوری کنه! گفتیم و گفتیم و یخمون کم کم آب شد… احساس خوبی داشتم! به خودم گفتم دختر تو چرا زود قافیه رو باختی و اسیر رفتارهای گند و گه زندگی روزمره شدی؟ یاد بگیر جوری سرشار از انرژی باشی که طرف مقابلت رو خلع سلاح کنی! انقدر گرما بده تا بلاخره یخ  طرف مقابل رو آب کنی. فارغ از حرف و حدیث های دیگران گرما ببخش. اگه اینکارو کردی و دربارت اشتباه فکر کردن دیگه تقصیر تو نیست. یه مسافر واقعی تفکرات قالبی زندگی روزمره شو گذاشته کنار و پا تو جاده گذاشته. که اگه قضاوتت کرد ینی مسافر نیست. پس دورش رو خط بکش! (اینم بگم که خیلی زود به حرفهای اون شب علی رسیدم درباره وحید. در طول سفرهای بعدیمونم مدام خاطره برخورد اولمون رو مرور می کردیم و میخندیدیم. امان از موجود دوپا!) موضوع دیگه ناهمگونی بچه های گروه بود که تا حدی  اذیتم می کرد. یکی  کوهنورد حرفه ای بود و دوست داشت همه مسیر رو تا آخر پیمایش کنه و زمان بندی و نظم خیلی براش مهم بود و یکی هم لشر حرفه ای بود و هر جای مسطحی که می دید دوست داشت لش کنه و زمان براش بی معنی بود. سوالهاشون تمومی نداشت: “تا کجا قراره بریم؟ کجا قراره کمپ کنیم؟ همینجوری قراره مسیرو تا آخر بریم؟ برنامه کی تموم میشه؟ اگه فلانی جمعه باید سرکار باشه دلیلی نداره هممون برگردیم خب اون بره ما بمونیم! و …” هم لجم گرفته بود و هم خنده م. می دونستم باید صبور باشم. گفتم: بچه ها ببینید من لیدر نیستم. اصن این برنامه های دوستانه لیدر نداره. فقط من شمارو به هم جوین کردم و محسن جی پی اس داره. همین…هر کی هر نظری داره بگه، با هم یه تصمیمی می گیریم! یه جای بی نظیری بود که واقعا تو وصف نمی گنجه. یه دشت صاف و سرسبز که آفتاب زده بود و به رنگ فسفری براق در اومده بود با یه کوه با عظمت پر از درخت های رنگارنگ پاییزی و سه چهار تا چشمه که از سر کوه تا پایین ادامه داشتن. ما نقطه ای بودیم تو این نقاشی بی نظیر طبیعت…   همونجا دراز کشیدیم تا آفتاب صورت هامونو نوازش کنه.

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

این 30 کار را حتما در اولین سفرتان به اروپا انجام دهید

متفرقه

اروپا (Europe) بیشتر از هر قاره دیگری این امکان را برای شما فراهم می کند که از معماری، موسیقی، مد، تئاتر و مکان های تفریحی لذت ببرید. این قاره 700 میلیون نفری با بیش از 450 نقطه باستانی و نقاشی های معروف، مناظری جذاب را برای عکاسی فراهم می کند. با مپگرد همراه باشید تا تجربیات جالبی را که باید در اولین سفر به اروپا تجربه کنید، مرور کنیم. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: دیدنی های کشورهای مختلف اروپایی را بشناسید [/yt_blockquote]   1) سارایوو (Sarajevo)، پایتخت بوسنی هرزه گووین (Bosnia–Herzegovina) را ببینید! شهر سارایوو (Sarajevo) با مناره های بلند، کباب های بریان و انواع قهوه های خوش عطر، استانبول (Istanbul) را برای ما تداعی می کند.   2) حتما گرمابه های ترکیه (Turkey) را تجربه کنید هیچ چیز مثل رفتن به حمام، کثیفی و خستگی سفر را از بین نمی برد. حمام های سنتی ترکیه (Turkey) از اتاق های بخار مرمری بزرگی تشکیل شده اند که اغلب با وان های داغ، دوش ها و اتاق های خشک کن، مجهز شده اند و در هر جای کشور یافت می شوند. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: 12 جاذبه گردشگری برتر ترکیه (Turkey) [/yt_blockquote]   3) از صخره های معلق معبد متورا (Metéora) در یونان (Greece) بالا بروید معبد متورا (Metéora) با یکی از فیلم های جیمز باند شهرت زیادی پیدا کرد؛ جیمز باند در فیلم “فقط برای چشمان تو (For Your Eyes Only)” از دیوارهای این معبد بالا می رود. اما این مکان تا قبل از فیلم هم مسافران زیادی را جذب می کرد. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: معابد و صومعه های جهان را بشناسید [/yt_blockquote]   4) به مجارستان (Hungary) بروید و در رود دانوب (Danube) قایق سواری کنید قایق رانی و کایاک سواری در رود دانوب (Danube)، تجربه دلپذیری است. در شهر بوداپست (Budapest)، پایتخت مجارستان (Hungary) می توانید قایق یا کایاک اجاره کنید و در جزیره مارگرت (Margaret Island) یا در طول رودخانه روما (Romai) قایق رانی کنید.   5) طعم قهوه اسپرسو در تیرانا (Tirana)، مرکز کشور آلبانی (Albania) را بچشید! پایتخت رنگارنگ آلبانی (Albania)، شهری با ساختمان های نقاشی شده پر زرق و برق، رستوران های سنتی و بارهای شلوغ برای تفریح و قدم زدن مناسب است.   6) در بازدید از محله کوتور (Kotor) در پایتخت مونته نگرو (Montenegro) شگفت زده شوید کوتور (Kotor) در سال 1979 به فهرست میراث جهانی یونسکو (UNESCO) اضافه شده است؛ کوتور (Kotor) با سقف های کاشی کاری شده زیبا، تنها جاذبه اصلی توریستی مونته نگرو (Montenegro) است که معماری آن تا حدی از شهر ونیز (Venice) الهام گرفته شده است. این محل نه تنها  برای حمام آفتاب مناسب است بلکه جذابیت های زیادی هم برای سرگرم کردن شما دارد.   7) یک شب را در خیابان های بلگراد (Belgrade)، پایتخت صربستان (Serbia) بگذرانید! شب های بهار و تابستان، بهترین فرصت برای لذت بردن از فرهنگ کافه نشینی در پایتخت صربستان (Serbia) است. این شب های زیبا در بلگراد (Belgrade) هر کسی با هر سنی را به بیرون می کشاند. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: شهرهای توریستی و مکان های معروف صربستان (Serbia) [/yt_blockquote]   8) ستاره های شمالی در نروژ (Norway) را ببینید لازم نیست برای دیدن ستاره های شمالی حتما به شهر هامرفست (Hammerfest)، یکی از شمالی ترین شهرهای کره زمین بروید. در هر نقطه از کشور نروژ (Norway)، شما می توانید شاهد یک نمایش آسمانی زیبا از ستاره های شمالی باشید است. (اکتبر، فوریه و مارچ برای دیدن این ستاره ها ایده آل هستند، البته زمستان هم خوب است). [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: دیدنی های کشورهای مختلف اروپایی را بشناسید [/yt_blockquote]   9) در اطراف هلند (Netherlands) بگردید شما می توانید به راحتی یک دوچرخه اجاره کنید و راهتان را به آمستردام (Amsterdam) پیدا کنید، ولی در واقع علتی برای توقف در آنجا نیست. زیبایی ها و ردپای آن شما را از شهری به شهر دیگر به دنبال خود می کشد.   10) یک حس نوستالژیک تاریخی را در کراکوفِ (Krakow)  لهستان (Poland) تجربه کنید کراکوف (Krakow) در جنوب لهستان (Poland) که از جنگ جهانی دوم نسبتا دست نخورده باقی مانده است، به عنوان یکی از دوازده شهر تاریخی یونسکو در جهان معرفی و یکی از گنجینه های معماری اعلام شده است. این شهر با وجود فضای قدیمی، بسیار زنده و شاداب است.   11) یک آخر هفته را در ونیز (Venice) ایتالیا (Italy) بگذرانید شهر ونیز (Venice) در حال غرق شدن است (احتمالا  زیر فشار وزن سنگین گردشگران) و این احتمال وجود دارد زمانی که شما از میدان سنت مارک (St Mark’s Square) دیدن می کنید، آب تا زانوی شما بالا بیاید. قدم زدن در ونیز (Venice)، تجربه ای است که هرگز آن را در جای دیگری پیدا نمی کنید. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی: شهرهای توریستی و مکان های معروف شمال ایتالیا (Italy) [/yt_blockquote]   12) برای مزه کردن نوشیدنی ها به اسلوونی (Slovenia) بروید کشور اسلوونی (Slovenia) از زمان رومی ها در حال درست کردن نوشیدنی بوده است، پس، از این که آن ها بعد از این همه سال می توانند آن را به خوبی درست کنند، تعجب نکنید. در این کشور  چهارده منطقه مختلف پرورش انگور برای نوشیدنی وجود دارد.   13) در دوبرونیکِ (Dubronik)  کرواسی (Croatia) از حمام آفتاب لذت ببرید دوبرونیک (Dubronik)، گوهر معماری 1300 ساله، در مرز جنوبی کرواسی (Croatia) با صربستان (Serbia) قرار دارد و بعد از ویرانی در زمان جنگ های بالکان، خانه به خانه بازسازی شده و زیباتر از قبل هم شده است.   14) شهر سالزبورگ (Salzburg)، زادگاه موتزارت (Mozart) را در اتریش (Austria) ببینید سالزبورگ (Salzburg)، اتریش (Austria) یک شهر مرزی زیباست که هم برای ادای احترام به موتزارت باید به آن جا سر بزنید و هم برای دیدن کلیساهای زیبا، میدان های باشکوه و شکلات های خوشمزه ای که نمی توان از آن ها صرف نظر کرد. [yt_blockquote yt_title=”” align=”left” width=”100″ color=”#f55d21″ border=”#f55d21″ ] مطلب پیشنهادی:  10 جاذبه برتر گردشگری اتریش (Austria) [/yt_blockquote]   15) به کشور اسپانیا (Spain) بروید و از الحمراء (Alhambra) در گراندا (Granada) دیدن کنید ایستادن در بالای ارگ باشکوه الحمراء (Alhambra) و تماشای گراندا (Granada) از بالای آن، چیزی استثنایی است. ستون هایی با

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

پیاده روی جنگل خلخال به اسالم (قسمت هفتم) | ما دیگه پوستمون کلفت شد!

متفرقه

با کلی حال عجیب غریب راه افتادیم سمت اسالم. حالمون گرفته بود، خسته بودیم و تو خالی و داغون اما به روی هم نمی آوردیم. بعد از عوارضی خلخال دو تا دو تا جدا شدیم. من و یکی از بچه ها سوار یه پراید شدیم که تا دو راهی اسالم – پونل مارو می رسوند. سرنشینهاش سیاه پوشیده بودن و صدای بلند نوحه تو ماشین پخش می شد. حالم عجیب بد بووود. منظره اطراف هم خشک بود و هوا گرفته. سرمو به شیشه چسبوندم و چشمامو بستم… بوی رطوبت و شرجی زد زیر دماغم. چشمامو باز کردم و نگاه کردم. نزدیک دو راهی پونل – اسالم بودیم. مه تو هوا موج می زد و بارون نم نم می بارید. مناظر اطراف هم کم کم داشت می رفت به سمت سرسبزی! از ماشین پیاده شدیم و نفس عمیقی کشیدم. حالم یه کم جا اومد! هنوز بند کولمو درست رو دوشم جابجا نکرده بودم و زیپ کاپشنم رو نبسته بودم که یه L90 و 206 جلو پامون نگه داشتن و آدرس جاده اسالم رو پرسیدن. گفتم: دقیقا همین مسیریه که ما داریم میریم. – ما جا داریما! می خواید بپرید بالا… خب کور از خدا چی می خواد؟ ما هم پریدیم بالا … هر هفت تاشون جوون بودن و پر از انرژی مثبت! دو تاشون زن و شوهر و بقیه دوستای خونوادگی! تو ماسال ویلا گرفته بودن و حالا داشتن گیلان گردی می کردن و دور دور.  بابک رفت تو اون یکی ماشین تا جای ما راحت باشه. نیما و نازی هم جلو نشسته بودن و کلییی موزیییک خوووب مناسب جاده (اونم از نوع جاده مه آلود) برامون گذاشتن. طبیعت و حال و هوای شمال شروع شد و حال منم خوووب شد… اصن نمیدونم این شمال چه افسونی با خودش داره! هواش و طبیعتشو و جاده ش… اینجا اولاشه که سوار ماشین نیما و نازی شدیم. هنوز حالم خوب خوب نشده بود. قیافمووو… وضعیت روحیم قشنگ تو صورتم مشخصه! با لبخندهایی که تو هر شرایطی دارمشون  اصن یه بوی خاصی داره که هیچ جای دیگه نداره! امکان نداره اونجا باشی و دلت غنج نره… امکان نداره بوی بارون و خاک مستت نکنه … امکان نداره تو ایران بزرگ شده باشی و با شمال خاطره و نوستالژی نداشته باشی! اصن یه جوریه لامصب با زبان حال با انسان سخن میگه… حالم خوووب شده بود. به نیما و نازی هم گفتم که چقدر فازشون حالمو خوب کرده. خوبیش این بود که جفت ماشینا دم به دیقه نگه می داشتن و بساط عکس و سیگار و لذت بردن از جاده به راه بود… هوا داشت تاریک می شد، بچه ها نهار نخورده بودن و می خواستن شام و نهار رو یکی کنن. خواستیم باهاشون خداحافظی کنیم  تا به بچه های خودمون ملحق شیم که نذاشتن و برای شام مهمونمون کردن. یه کته کبابی مخصوص کلبه عمو مهدی به همراه ماهی و سیرترشی خوردیم اونم تو ظرف و ظروف ملامینی که خیلی چسبید بهمون. بچه ها با کوچ سرفینگ آشنا بودن و یکی دوتاشون عضو سایتش بودن ولی اولین بار بود که درباره هیچهایک می شنیدن. علی و لاله و بقیه بچه ها نزدیک گیسوم بودن و ما هنوز کلی راه داشتیم. بچه ها زحمت کشیدن و مارو تا خود جاده گیسوم رسوندن. هی می گفتن تو این تاریکی چطور میخواید برید؟ خطرناکه. که خندیدیم و گفتیم کار ما ازین حرفا گذشته الان که تازه سر شبه! اینهمه راه رفتیم تا رسیدیم جنگل گیسوم.. با کلی حال خوب و انرژی مثبت و شکم سیر، خداحافظی کردیم و دم جاده منتظر بچه ها موندیم. بچه ها داخل شهر کلی خرید کرده بودن و تاکسی گرفته بودن. رفتیم پهلوشون و خوش و بش و خنده و شوخی… وحید نزدیک ماشین داشت کوله پشتی عظیم الجثه شو مینداخت رو کولش که تاکسی راه افتاد. یکهو داد وحید رفت هوا. همه با دهن باز برگشتیم سمتش. پای وحید مونده بود زیر لاستیک ماشین و تاکسی هم تو افق داشت محو شد… گفتیم وحید چت شد؟ پاتو بذار زمین ببینیم! پاشو آروم گذاشت زمین و لنگ لنگان شروع به حرکت کرد. ما هم دیگه محلش ندادیم و ادامه خوش و بش مون رو رفتیم. مساله خنده دارتر اینکه چند متر جلوتر لاله افتاد زمین و سر زانوش پاره شد. گفتم لاله پاشو ما دیگه پوستمون کلفت شده بس که بحران دیدیم تو این سفر! چیزی نیس… واقعا دیگه انقدر آستانه تحملمون رفته بود بالا که نه کوفتگی پای وحید برامون مساله بود و نه خراش زانوی لاله.  اون لحظه شاید یه سر بریده یا یه خون آشام می تونست ما رو به وجد بیاره و شوکه مون کنه… رفتیم و تو تاریکی جنگل کمپ کردیم. بارون نم نم داشت می بارید و بچه ها قفل کرده بودن که آتیش روشن کنن. چی بهتر از یه آتیش درست و درمون سرخپوستی وسط جنگل؟؟ بعد از اونهمه سختی که کشیده بودیم گرمای آتیش حس خوب و آرامش بخشی بهمون داد. هر کی تو حال خودش بود. یکی از بچه ها یه موزیک دور آتیشی مخصوص جنگل  پلی کرد. یه شبپره رو دستم نشست و شروع کرد به راه رفتن ریتمیک. حس لذتم دوچندان شد. موزیک و آتیش و تاریکی جنگل و شب پره رو دستم، تنم رو مورمور کرد… شب مثل یه بچه خوب انگار که تو خونه م باشم آروم و راحت خوابیدم و صبح با یه حس خوب بیدار شدم. صبحونه رو که خوردیم زیپ چادر هارو کشیدیم و قدم زنان رفتیم داخل جنگل. بارون داشت می بارید و حسابی هوا رو تازه کرده بود و حال خوبی بهمون بخشیده بود. وقتی به طبیعت ریز میشی و دقت می کنی می بینی چقدررر زیبایی های کوچولو کوچولو وجود داره. از یه حلزون خوشگل بگیر که داشت زور میزد از رو یه چوب خیس رد شه تا میوه ها و قارچهای جنگلی! اینم حلزون فسقلی که انگار حضور من رو احساس کرد و رفت تو لاک دفاعی خودش… میوه های جنگلی خلخال… تا حالا قارچ های این مدلی ندیده بودم… بارون بارید و بارید و بارید… لحظه به لحظه هم شدتش بیشتر می شد… خب دیگه نمی شد از چادر بیرون رفت. چن تامون نهار رو داخل چادر خوردیم و علی و وحید و لاله

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

پیاده روی جنگل خلخال به اسالم (قسمت هشتم) | در مسیر برگشت

متفرقه

  موقع برگشت با علی هیچهایک کردیم و نتونستم لاله و وحید رو که برمی گشتن تبریز، ببینم و باهاشون خداحافظی کنم. هیچهایک با علی خیلییی باحال بود. کلی سوژه جالب پیدا می کرد برای خنده و منم بی سروصدا از خنده روده بر می شدم. یه چیزی ام درباده علی بگم که جذب ماشینش خیلی خوبه. یعنی بارها (نه همیشه) اتفاق میفتاد که با جزییات از همه بچه ها می پرسید که الان چه ماشینی با چه تیپ راننده ای دوس دارین؟ و چن دیقه بعد همون ماشینی که می خواستیم گیرمون میومد! می دونم باور نمی کنید چون باورش برا خودمم سخته! من بهش گفتم ماشین سواری درست و حسابی می خوام که سرنشیناشم جوون باشن با موزیکا و حال خوب… خب یه زانتیای تمیز با یه زن و شوهر جوون گیرمون اومد. ماشین بعدی 206 دقیقا چیزی بود که خواسته بودم. میلاد و مسعودم از بچه های تهران بودن که نهار رو باهم خوردیم و کلی عکس و گپ و انرژی خوب به هم منتقل کردیم.   یه اتفاق جالب هم اینکه وقتی در حال خداحافظی با میلاد و مسعود بودیم، دم غروب بود و باد سرد و جاده خلوت. یه سانتافه نگه داشت و از میلادینا پرسید اینا خارجین؟ کجا میرن؟! گفتیم نه آقا ایرانییم، مارو تا یه جایی می رسونید؟ راننده نگاه عجیبی به سرتاپامون انداخت و گفت نه نمیتونم! و گاز داد و رفت… :))) ماشین بعدی هم که یه خونواده بامزه بودن که اصلا فرصت حرف زدن بهمون نمی دادن و فقط سوال می پرسیدن و منتظر جواب نمی موندن و من تو این ماشین تا دلتون بخواد خندیدم. آخرین ماشینی هم که هیچهایک کردیم و تا خود زنجان ما رو آورد یه نیو سوناتای ماه بود که پرواز می کرد! و اونجا بود که با خودم هی فکر می کردم، بسوزه پدر بی پولی! جاده اسالم به خلخال در راه بازگشت… این همه مطلب رو کش دادم تا این نکته رو بگم. راننده سوناتا و دوستش زیاد علاقه ای به شنیدن داستان و سبک سفر ما نداشتن (برخلاف ماشینهای قبلی) و صرفا مرام گذاشته بودن و مارو تو تاریکی شب سوار کرده بودن. بیشتر ترجیح می دادن از تاریکی و سکوت جاده و موزیک لذت ببرن. خب این خیلی مهمه که به این خواسته و حریمشون احترام بگذاریم و خلوتشون رو به هم نزنیم. وحی نشده که حتما از اول تا آخر مسیر با راننده حرف بزنیم و هم سر اون رو درد بیاریم و هم خودمون کلی انرژی بذاریم و خسته شیم! باید به مود و برخورد راننده دقت کرد. نباید کاری کنیم که اگه دفعه بعدی هیچهایکر دیگه ای دیدن، نایستن و گازشو بگیرن برن. من و علی هم وقتی دیدیم اون دوتا با سکوت خودشون و موزیکشون حال می کنن، از خداخواسته ما هم استراحت کردیم یا بین خودمون مشغول بگو و بخند شدیم! ساعت حول حوش11 شب بود که رسیدیم زنجان و از هم خداحافظی کردیم. بهش گفتم: علی چقدر خوب بود که این سفرو اومدین! اگه شما نبودین… پرید وسط حرفم و گفت: “باز شروع کرد!”  سفرهای تنهایی همیشه بهترند… همین که از درد خداحافظی به خود نمی پیچی… همین یعنی سفرت سلامت!   پایان پیاده روی جنگل خلخال به اسالم (قسمت اول) پیاده روی جنگل خلخال به اسالم (قسمت دوم) پیاده روی جنگل خلخال به اسالم (قسمت سوم) پیاده روی جنگل خلخال به اسالم (قسمت چهارم) پیاده روی جنگل خلخال به اسالم (قسمت پنجم) پیاده روی جنگل خلخال به اسالم (قسمت ششم) پیاده روی جنگل خلخال به اسالم (قسمت هفتم)    

2026/05/18 / ۰ دیدگاه
بیشتر بخوانید

صفحه‌بندی نوشته‌ها

قبلی 1 … 7 8 9 … 13 بعدی
پوسته Royal Elementor Kit توسط WP Royal.